تبلیغات
آنای طبیب - زیبای تنها

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:پنجشنبه 23 تیر 1390-12:23 ق.ظ

نویسنده :آنا

زیبای تنها

از آن استادهاییست که عاشقشانم !! جدی ست ولی به قول خودمان اهل حال !! حرف که میزند دوست دارم فقط اداهایش را نگاه کنم و جلوی خنده ام را با یک لبخند نسبتا رقیق بگیرم !! ادای همه را در می آورد ، از شوهر فلان مریضش که سر عمل هیسترکتومیه (خارج کردن رحم) زنش گفته که طلاقش میدهد تا فلان اتندشان که به قول خودش میشستشان ولی همیشه پشتشان بود !!! معتقد است اگر قرار به شستشو باشد باید رزیدنت ها را شست جای استاژرهایی که بعدا شاید فقط در حد یک NVD (زایمان طبیعی) توی طرح یا کمی اینطرف و آنطرف تر با مریض ها برخورد دارند (البته بین خودمان که باشد ، اصلا کاری هم با شستشوی رزیدتنها ندارد و کلا سکوت را اینجور مواقع ترجیح میدهد !!) !! عوضش توی درمانگاه مدام به رزیدنتهایش توصیه میکند هوای ما را بیشتر داشته باشند و تا میتوانند برخوردهای بالینی را یادمان دهند !! آنقدر ها هم اهل حال است که توانستیم جسارت کنیمو بپرسیم که مثلا شوهر آدم مهندس باشد بهتر است یا پزشک ! یا حتی خودش سزارین را به ما پیشنهاد میدهد یا NVD (فــــــکر کــــــــــــــــن !! ) !! و او درحالیکه میخندد و ادا در میاورد که " ها !! میخواید درس زندگی بگیرید !! " با صداقت خاصی بدون اینکه بهش بربخورد جوابمان را هم میدهد !! کلا وقتی کنارش هستیم هیچکدام احساس کسالت نمیکنیم !!

اینبار آخر درمانگاه بعد از شستشوی دستهاش می آید طرفمان درحالیکه کتابی که توی دستش دارد را نشانم میدهد و با همان لبخند باحالش میگوید " ببین رفتم کتابخانه چی گرفتم !! "  عنوان کتاب را که میخوانم " زیبای تنها !! " من هم لبخند میزنم که استاد این کتاب رو دارمو خوندم اگر میدیدم علاقه مندید براتون میاوردم !! " لبخند میزند که " جدی ؟ قشنگه ؟ " من هم " جالبه ، داستان زن دوم شاهه اگر اشتباه نکنم !! " را جواب میدهم و با همان لبخند رقیق به نگاه شوخ و شیطنت آمیزش نگاه میکنم که دارد جواب میدهد " گفتم مطالعه آزاد داشته باشم داستان زن شاه رو بخونم ببینم چطوریاست !! " و بعد هم با همان شیطنت خداحافظی میکند و من هم با یک حس خیلی خاص نگاهم را بدرقه اش میکنم درحالیکه دارم فکر میکنم به زیبای تنهای توی دستهای زیبا خویی ، که هرگز تنها نمیماند !!

* امروز یک پسرکوچولو بدنیا اومد.. مادرش جزء خانمهایی بود که دوره ی کلاسهای بارداری را گذرانده ، بعد از تولدش وقتی پسرک را روی سینه ی مادر گذاشتند و آرام گرفت ، وقتی مادرش میگفت " عزیزم تولدت مبارک " بغض شوق چنبره زده بود کنج حنجره ام ، لحظه ی با شکوهی بود انصافا...

*خوشا شیراز و وضع بی مثالش ، خداوندا نگهدار از زوالش.. اگر خدا بخواهد عمو حافظ دعوتمان کرده شیراز ، حلالمان کنید ، جایتان را خالی میکنیم ، همیشه شاد باشید

 



نظرات() 
زری
یکشنبه 2 مرداد 1390 01:58 ب.ظ
همیشه برام سوال بود اگه یه دكتر بخواد زایمان كنه كدوم رو ترجیح میده!!!!
فكر كنم حالا یك نفر هم طبیعی حتی فكر نمیكنه!
سبک سر
جمعه 31 تیر 1390 03:06 ق.ظ
میم جان
بعد از زایمان، تنها چیزی که برام مهمه اینه که نوزاد بعد از به دنیا اومدن جیغ بکشه و گریه کنه. اینطوری خیالم راحته که آپگارش بد نیست... بقیه ی شیرینکاری های نوزاد و مادر هرچند که دیدنش لذت بخشه پیشکش بقیه.
پاسخ آنا : انقد شیرینکاری دیدین شیرینی زده شدین !! :))
×بانو!
جمعه 24 تیر 1390 02:20 ق.ظ
واقعاً باید درس زندگی گرفت از اینجور استادها و آدمها
* ای جان
* خوش بگذره عزیزم به سلامت بری و برگردی
پاسخ آنا : وااااقعاا
ممنون فرشته جان :*
MJ
پنجشنبه 23 تیر 1390 08:55 ب.ظ
به به! آدم لذت میبره از اینهمه احساس!
مگه شما واسه مطالعه آزادم وقت دارید دکتر؟
ایشالا سفر خوبی داشته باشی و حسابی خوش بگذره بهتون!
پاسخ آنا : احساس چی دقیقا مهندس?!
ما یکم آره,مثلا من بجای زنان نشستم پای کتاب "جای خالی سلوچ"!!! حساب کن ایشون اتند ماستو کلی سر شلوغی داره,همین ارادش واسم ستودنیه!
ممنون,ایشالا قسمت شما ! :)
سپیدجامه
پنجشنبه 23 تیر 1390 11:24 ق.ظ
اون خصوصی بود مثلا
پاسخ آنا : پیش میاد دیگه :))
سپیدجامه
پنجشنبه 23 تیر 1390 11:24 ق.ظ
خوشحالم برگشتی مریم عزیز ...از این که متوجه برگشتنت نشدم احساس کم هوشی می کنم
سپیدجامه
پنجشنبه 23 تیر 1390 11:23 ق.ظ
بعضی اساتید واقعا حقشونه که بهشون بگی استاد
من هم چندتا استاد داشتم که حاضرم مثل شاگردهای قدیمی اونا مراد بشن و من مرید!
پاسخ آنا : آخ گفتی! کاملا با مراد و مرید بودن موافقم :)
سحر
پنجشنبه 23 تیر 1390 10:25 ق.ظ
منم استادهای اینجور رو دوست دارم.یه اتند گوارش داشتیم خیلی اینجور بود البته از نوع مرد.محشر بوددو تا از استاداهای فیزیولوژیمون هم اینطوركی بودن.خییییییییلی دوسشون دارم.آدم روحیه میگیره واسه خوندن و ادامه دادن.
+ما نیز نینی دوست میداریم.تازشم دوست داریم مامان باشیم
پاسخ آنا : پس حسابی خوش بحالت شده ها! :)
ایشالا نی نیتو من دنیا بیارم پس :))
إمادیوف
پنجشنبه 23 تیر 1390 02:54 ق.ظ
ایول به این استاد فعال.
پاسخ آنا : :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.