تبلیغات
آنای طبیب - این روزهای من

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:جمعه 12 تیر 1394-12:08 ب.ظ

نویسنده :آنا

این روزهای من

اینکه چطور شد یکهو گذرم به این خانه ی گرد و خاک گرفته افتاد و چطور دستم روی کیبورد لیز خورد و ذهنم دلش هوس نوشتن کرد را خودم هم نمیدانم  فقط میدانم یک عالمه حرف در من قیام کردند و میدانید که ؟! گاهی بعضی قیامها انقلاب عظیمی میشود .

اخرین باری که نوشتم مسافر سرزمین آشنا و غریب و به نسبت دوری بودم و حالا دنیای من تقریبا خیلی تغییر کرده... بین روزهایی که یک دختر تنها میشود مسئول درمانگاه روستایی یک دهکده ی 9000 نفری و هی سعی میکند با تمام کمبود نیروها و غرولند پرسنل هایش کج دارو مریض کنار بیاید تا مبادا کار مردمی روی زمین بماند تا اکنونی که آشنایی با نیمه گمشه ای سبب میشود به نزدیکترین جای ممکن پرواز کنی و دهکده و تمام حاشیه هایش را بگذاری برای اهلشان و درکنار کسی باشی که قرار است مایه ی آرامش هم  شوید.... و بار دیگر وقتی به خودم نگاه میکتم ، عجیب دلم برای 22 سالگی ام ّپر میزند ، یک 22 سالگی دور از ادمهای اشتباهی آنروزها ، اما مگر میشود ؟!! مگر داریم ؟!!!

حالا دکتر طرحی و سرپرست مرکزی شده ام در همین حوالی ، با جمعیتی حدودا 20 هزار واندی ، با خستگی های مفرط روزانه ی فراوان که هربار باید یکساعتی پشت فرمان بنشینم و بعد بدویم باهم برای آلونکی ، آشیانه ای ، اثاثی ....  شرط میبندم اگر 22 سالگی ام الان کنارم بود باورش نمیشد میتواند قوی تر هم باشد !!!! با رویاهای بزرگتر از آنروزها با مسئولیت های بیشتر و دغدهای گسترده تر !!!! و تمام تلاشم این است که ای کاش ها ی زندگی به مرز نزدیک به صفر برسد و هرگز روزی اشتباهاتم ریشخندم نکنند !!!!

نمیدانم این خانه هنوز خواننده خاموش و روشنی دارد یانه ، اما یقین دارم دنیای تمام شماها هم عوض شده ، چندسالی بزرگتر و باتجربه تر... با رویاهای واقع بینانه تر !!!! هرچند رویا باید غیرواقع بینانه باشد تا نامش رویا شود !!!! به هر حال ، ارزو میکنم دنیای تمام شماها هم شاد باشد و روشن ... اگر خواستید و اگر بودید بگویید کجاییی ؟ چه میکنید ؟؟ افسوس و ای کاش هنوز مهمان خانه دلتان میشود یا نه....

حالا باز هم مینویسم بعدا.. اگر عمری باشد... فعلا ... در پناه خدا



نظرات() 
مهدیه
یکشنبه 25 بهمن 1394 01:45 ق.ظ
چ خوب ک دوباره مینویسید تقریبأ دیگ کسی وبلاگ نمینویسه!
اکثرأ کوچ کردن اینستا
نوشته هاتونو دوس داشتم :)
پاسخ آنا : سلام دله دیگه !! خیلی دلم برای نوشتن تنگ شده بود
شیدا
جمعه 2 بهمن 1394 06:18 ب.ظ
سلـام آنا..
منو یادته؟ همون my neverland ای تو پیوند هاته، ولی حذفش کردم،هرچند فک نمیکردم هیچ وقت این کارو کنم..
نشسته بودم سر کتابام، امتحان قلب دارم چند روز دیگه، داشتم به خودم و روزگارم فکر میکردم، تنهایی، شهر غریب، خونه و کارهام و همه تغییرات این روزهام، یادت افتادم! شاید بعد از یک سال خیلی یهویی نمیدونم چرا از فکر به خودم یادت افتادم، اون روزایی که از دانشجوییت مینوشتی، یهو دیدم چقدر شبیه اون موقعت شدم! من کنکوری بودم و آرزوم پزشکی بود :)) چقدر زود گذشت.. نمیدونم چی برات گذشته تو 22 سالگی، ولی شاید باورت نشه! منم گیر کردم توی 22 سالگی، و ای کاااااش چند سال بعد حسرت این روزایی که دارم اینطور میگذرونم رو نخورم.. خانم دکتر طرحی، باز بنویس، از ذهنم نمیره این خونه، حتی بعد از چند سال
تنت سالم و دلت خوش باشه هرجا که هستی :) :*
پاسخ آنا : سلام شیدا !! تو هم مثه من یه تصمیماتی میگیری یه وقتا که فکرشو نمیکردی ؟!!!
عزیزم ، چقد زود گذشت ، خوشحالم به هدفت رسیدی !!! قدر این 22 سالگی ها رو باید دونست .. بنظرم از 18 سالگی هم مهم تره ، از خیلی از سن های حساس عمر ادم حتی !!
شاد باش هرجا که هستی :) :*
کتابی
چهارشنبه 15 مهر 1394 01:15 ق.ظ
بلی! هنوز هم دارد :)
به مبارکی! موفق باشین همیشه :)
پاسخ آنا : جای بسی خوشحالی !! :) هم چنین
معصومه
سه شنبه 24 شهریور 1394 06:04 ب.ظ
من اولین باره اومدم وبتون.براتون آرزوی موفقیت روز افزون دارم.شما کجا طرح می گذرونید؟
پاسخ آنا : مرسی هم چنین :)
همین دور و برها
زهرا
دوشنبه 2 شهریور 1394 06:11 ب.ظ
سلام...خوبی دختر؟؟
دو ساله که نیومده بودم اینجا...
از نویسنده وبلاگ الهه باران که هم دانشگاهیت بود خبر نداری؟
آناهیتا محمدی؟؟
پاسخ آنا : سلام عزیزم نه بیخبرم
×بانو!
چهارشنبه 28 مرداد 1394 11:45 ب.ظ
خدا رو شکر
خیلی خوشحالم برات عزیزم :*
پاسخ آنا : فرشته بامعرفت من
شنگین کلک
شنبه 24 مرداد 1394 12:06 ب.ظ
سلام و چه خوب که گذرتان باز به اینجا افتاده است .
من هم چندی بزرگتر و باتجربه تر شده ام ودیگر میدانم که به این "حالا بازهم مینویسم بعدا.."
خیلی نمیشه دل بست . برایتان آرزوی شادمانی و خوشبختی دارم.
پاسخ آنا : سلام و چه خوب که شما هنوز ما رو از یاد نبردین !!
خوب شناختید همسایه تون رو !! :)) مرسی .. قول میدم از بعد امتحان بنویسم :دی
پنجشنبه 1 مرداد 1394 06:59 ب.ظ
slm age mayel bashi tabadole link konim
http://beeshghepezeshki.persianblog.ir/
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.