تبلیغات
آنای طبیب - بزدل

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:دوشنبه 6 مرداد 1393-07:14 ق.ظ

نویسنده :آنا

بزدل

1 ) دلم به حال وبلاگ کوچکم میسوزد !! طفلکی مثل من خیلی تنها شده !! من هم که می ایم نق میزنم و میروم فقط !! چه میکشد !!
2 ) زیر دوش که میروی یک عالمه حرف یادت می اید ، یک عالمه گریه فوران میکند ، یک عالمه حساب و کتاب میکنی خودت را !!! تازه یادت می اید که چقدر دنیا عجیب است ، هر چه بزرگتر میشوی ، مشکلاتت هم بیشتر گنده میشود !! یک روزهایی از نمره های مدرسه میترسیدی ، بعد از کنکور ، بعد از حسرت بدل ماندن پزشکی ، بعد از پاسی دروس دانشگاه ، بعد از ماندنت توی آن دانشگاه لعنتی و سر کله زدن با اساتید لعنتی تر ، بعد از عشق و نرسیدن ، بعد از عشق و رسیدن ،بعد از سلامتی ، بعد از مرگ ، بعد از پزشک بد بودن ، بعد از لوزه هات ،  بعد از ازدواج ، بعد از تجرد ، بعد از طرح ، بعد از رزیدنتی ، لابد بعد از ایضا ازدواج و بچه دار شدن و مریضی بچه ها و سلامتی خانواده و... ، یک اعتراف بزرگ ، من در تمام مدت زندگی ام یک بزدل تمام عیار بودم !!!
 
3) چاقو گرفتم دست خودمو افتاده ام به جان زخم کشیدن روی روحم.... بیچاره خودم... چقدر سخت میگیرمش ... چقدر عذابش میدهم... میچلانمش هر بار و کور خطابش میکنم... بس است..
 
* آی ادمها که اتفاقی گذرتان می افتد به این خانه ی تنها... یادتان باشد عشق یکبار با ساده ترین و صمیمی ترین شکل ممکن سراغتان را میگیرد ، سادگیش کورتان نکن ، صمیمیتش ناهوشیارتان نکند ، بگذارید در ساده ترین و صمیمی ترین شکل ممکن عاشق باشید ، خودش برکت می آورد سراغتان
 
 
* راستی عیدتان مبارک !!! برکت باشد و سلامتی .


نظرات() 
جمعه 18 مهر 1393 01:30 ب.ظ
چه وبلاگ خوبی دارید!
موضوعاش خوبه:)
×بـانـو!
جمعه 11 مهر 1393 04:39 ب.ظ
دقیقا میفهمم چی میگی...
بیشتر بیا این ورا
انقدر نذار وبلاگت گرد و خاک بگره دختــــــــــــر ما دلمون برات تنگ میشه
خانوم دکتر
پنجشنبه 27 شهریور 1393 11:48 ب.ظ
بی خیال...بهش فکر نکن عزیز
خانوم دکتراینده(مریم)
یکشنبه 9 شهریور 1393 02:14 ب.ظ
سلام خوشبحاللللللللللت
برامنم دعاکن
مریم
پنجشنبه 6 شهریور 1393 10:15 ق.ظ
slm b manam sar bzanid
ترنم
یکشنبه 2 شهریور 1393 12:03 ق.ظ
سلام
روزت مبارک
خوشبخت وسعادتمند باشید
نسیم
جمعه 24 مرداد 1393 03:53 ب.ظ
دکتر شما که حرف میزنی انگاریکی حال این روزای منو روایت کرده باشه..عشقی که اومده و من انکارش میکنم..نمیدونم شاید این رشته و سر و کله زدن با واقعیتهای زندگی و سختیهاش باعث شده سخت گیر بشیم..نمیدونم..
شیدا
سه شنبه 14 مرداد 1393 02:02 ب.ظ
چه فایده وقتی دلت فریاد بزنه ولی گوش اون پیش زمزمه های یکی دیگه باشه! هــعی!
آتش
دوشنبه 13 مرداد 1393 04:06 ب.ظ
آتش مرتب می آید اینجا شعله روشن
می كند تا وبلاگتان خیلی تنها نمونه و از این افسرده نویسی های شما دق نكنه . اینقدر هم خودتان را سرزنش نكنید . ماكه بچه لاكپشت نیستیم مرتب برگردیم بگیم آقای جادوگر كمك . كمك (خدایا ... برم گردان) . هرروز برایمان سناریویی جدیدی تدارك دیده شده است . امید كه آنچه در انتظارش هستید به سراغتان بیاید . امیدوارباشید .
بعدش هم ما اتفاقی گذرمان به اینجا نمی افتد از روی قصد می آییم سراغتان . چشم به توصیه های ایمنی شما هم توجه می كنیم .
alef
دوشنبه 13 مرداد 1393 01:51 ق.ظ
salam
dr shayad ooni dar zade boode eshgh naboode. eshgh bi saro seda nemiad be nazare man!
dont worry! be happy!
پاسخ آنا : سلام شایدم سر و صدا راه انداخته باشه ولی من گوشامو گرفته باشم ؟!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.