تبلیغات
آنای طبیب - امروز را برای من باش ، چنان که آخرین روز است

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:شنبه 30 آذر 1392-10:58 ق.ظ

نویسنده :آنا

امروز را برای من باش ، چنان که آخرین روز است

* از آخرین فیلم قشنگی (از نظر خودم) که دیدم دوسالی میگذرد ، the lake house !!! تنها فیلمی که از سر لذت دو یا سه بار تماشاش کردم و آخرش عاشق شخصیت داستانهاش شدم و اولین بار که میدیدمش عین بی بی همش دعا میکردم ختم بخیر شود و آخرش هم فرتی زدم زیر گریه !! بعد از،آن فیلمهای بیشماری بود که دیدم اما هیچ کدامشان آنچنان متاثرم نکرد !! میدانی ؟!! راستش بنظرم عشق واقعی غنیمتیست که همینجوری دستت نمیرسد و اگر حواست نباشد بخودت که بیایی پریده !! بعد از آن هرچه تقلا کنی یکجای دیگر هم که شده گیرش بیاوری ، نه این که گیر نیاید ها ، ولی بنظرم قلابیست ، یا شاید دست دوم ، خب من اینطور حس کردم !!! حس استیصال مزخرفیست که دارم ، حس انسانی که تمام حواس هزارگانه ی هستی و تمام الهه های بشریت دورش خط قرمز کشیده اند !! استخوانهام تیر میکشند وقتی برای هزارمین بار توی این ده روز به سالهای رفته فکر میکنم !! به یلدای تمامشان که هربار با شوق عجیب با یک دنیا آرزو چشم میبستم و تند و تند دعای برآورده شدنشان را میکردم و وعده میدادم که دخترک زمستانی ام ، انشاله امسال !!! یلداها اما بنظرم هیچوقت طولانی نبودند ، با یکی دوتا کاسه انار و یکی دو قاچ هندوانه میرفتند و من چشم براه دیگری و حالا امشب ، همین یلدا ، خدایا دیگر نمیخواهم هیج آرزویی کنم ، میخواهم اعتراف کنم کوچک بودم برای درک این حقیقت بزرگ ، لطفا تمامش کن ، دیگر نمیکشم !! من خوشبختم همین که هستم و همین که خانواده ی کوچکی دارم که عشقشان وصله ی جان من است !! قول میدهم دیگر نق نزنم ، غرغر نکنم ، شاکی نشوم یا حتی آرزو هم نکنم !!

* اولین کشیک این بخشم بود ، 10 روز پیش ، بعد از آن دیگر خستگی از تنم در نرفت ، یکی شبیه هرکول ، دوطرف استخانهام رو گرفته بود و همینجوری هی میکشید و هی میکشید ، بعد ماهیچه ها کش و قوس می آمدند و زق زق میکردند و بدنم آمپر میچسباند ، 5 روز طول کشید تا تشخیص انفولانزا را ، در بهترین حالت ممکن ، براش گذاشتم و برای اولین بار به لطف بروفن کمی خوابیدم ، حالا 5 روزی میشود که هی بروفن و انتی بیوتیک میندازم بالا ، داروها ی چینی ناحسابی !! پیرزن هفتاد ساله ای شده ام برای خودم !! هرکولک دارد بیخ گوشم مرثیه میخواند، هی میگوید چه حسی داری اگر فردا استخوانهات رو قاچ کنم یا نفست را بمکم ؟!! من شده ام شبیه بچه گربه ی چشم درشتی که دارد زور میزند یکورکی نگاه التماس آمیز معصومیت وار بکند ، بعد یکهو یادش می افتد که اگر هرکول با این نگاه ها خر نشود و امروز همه چی تمام بشود چه ؟! بیچاره رویاهای آنا ، بیچاره کارهای نیمه مانده ی بچه پیشی !!! حالا فکر کن توی این هاگیر واگیر برزخ و ذوزخ و بیمارستان ، توی خیابان یکی کلیک کند توی نگاهت تا محض کنجکاوی (!) بداند دنیایت چه رنگیست ؟! عمق لبخند ها چند ثانیه و فاصله ی تکرار یک لبخند عمیق تر چند هفته است ؟!! آنهم منی که هنوز بعد این هفتاد سال (!!) دقیقا دستگیرخودم هم نشده چرا توی خیابان عادت دارم انقدر سربزیر باشم و توی دنیای خودم شیرجه بروم و هیچ نگاهی را دنبال نکنم ؟!! ترس دارم از نگاه آشنایی ؟!! یا نگاهها بیش از حد برام غریبه هستند ؟!!.. چه قرار است ببینی وی این نگاه بجز یک آنای خسته و ناخوش ؟؟

* شب یلداتان بینهایت مبارک ، سلامت باشد و عمرتان به بلندی یلدا

* برای مریمم : دخترک بور سفید زمستانی ام ، فقط من و توییم که میدانیم زمستان چه سرمای دلچسبی دارد برای ما ! و آروزی باریدن هر برف که تو یکبار گفتی با آنها به زمین رسیدی !! و حالا هربار که برف میبارد برایت تولدی میگیرم که بابابنوئل ها را حسابی به زحمت بیاندازد ، اما تو بخند ، بگذرا غمهایت در سوز این سرما کرخت شوند و لبهایت به لطف برف ها گرم و خندان !! دنیا هنوز هم ادامه دارد. " زمستانت مبارک "



نظرات() 
tecton
پنجشنبه 5 دی 1392 05:33 ب.ظ
دچار شوک وبلاگی شدم!:))
این وبلاگ یه دفعه تعطیل نشد؟! بعد یه جای دیگه می نوشتی!؟ من قاطی کردم! از بس وبلاگارو درست نمی خونم:))
سلام.خوبی؟:)
روزهای پیلگی
دوشنبه 2 دی 1392 05:11 ب.ظ
آخی "لیک هوس"... عاشق این فیلمم! هربار به هرکی می‌گم من عاشق این فیلمه‌م و چند بار دیدمش تا حالا مسخره‌م می‌کنه!
حالا خوشحالم که تنها نیستم
پاسخ آنا : نظرات مردم رو بیخیال.. ببینیم چی به دل خودمون میشینه
اىرمان
یکشنبه 1 دی 1392 12:36 ق.ظ
اىن نوشته خىلى قشنگ بود.... قسمت هاى اخرش ىکم شبىه نوشته هاى وبلاگ توکا مقدس شده بود!
پاسخ آنا : مرسی فرانه ی عزیزم.. بخوبی نوشته های تو که نیست !
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.