تبلیغات
آنای طبیب - ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:پنجشنبه 25 مهر 1392-09:58 ب.ظ

نویسنده :آنا

ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد

1) 24 هفته است وهیچکاری از تو ساخته نیست ، نه از تو که تنها یک اینترن ساده ی بخش زنانی نه حتی از سال بالایی تر ها نه از هیچ استاد دیگری ، دارد بعد از 6 ماه تلاش و تقلا جنینش را سقط میکند و تو تنها کاری که میتوانی بکنی این است که تسهیل کنی سرعت سقط را و از عفونت های پشت بندش جلوگیری کنی !!! درد دارد ، اما درد روحش بیشتر است انگار ، نوبت انقباض ها که میرسد دندانهاش را فقط روی لبها ش فشار میدهد اما حتی در غیاب انقباض ها یک اشک لجوج گوشه ی چشمش برق میزند !! من دوست دارم اینجور موقع ها بزنم به چاک ، دوست دارم صفحه های کتابم را نگاه کنم اما غربت نگاه مریضم خشکم نکند ، فقط وقتی فکرم حتی بین صفحه های  کتاب فیکس نگاه غمگین اوست زیرزیرکی به بهانه ی چک سرم نگاهم لیز میخورد روی صورتش ، بعد وقتی که ناگهان نگاهش نگاهم را شکار میکند برای اینکه تابلو نکنم غافلگیرم کرده لبخند میزنم ، یک لبخند شاید با طعم همدردی ، نمیدانم چطور اما انگار او هم طعمش را میتواند بچشد ، لبخند میزند !!

2) اورژانس زنان شلوغ است ، همه داریم دور خودمان مثل فرفره چرخ میخوریم ، هیچ کس هم اعصاب  سوال جوابهای مریض ها رو ندارد ، توی همان شلوغ پلوغی ها انگار یکی زده روی دکمه ی slow motion !!من از فاصله ی دوتا تخت آنورترش رد میشوم و انگار توی اورژانس ناگهان خالی میشود و یک فضای تهی میماند و من و او ، فقط صدای اوست که میشنومش ، دارد صدایم میکند !! حالا من کنار تختش حاضرم ، حالا دارم راجع به عوارض نگه داشتن بچه اش با این فشار خون بالا و اینکه هیچ ارزشی ندارد جنین زنده با مادر مرده و... آگاهش میکنم ، هشدارش میدهم ، برایش سخنرانی میکنم  یا شاید هم یک چیزی توی این مایه ها !! خب من هیچ کار دیگیری از دستم ساخته نیست ، هیچ چیز بیشتر از این نمیتوانم جز همین لبخند های ساده و این توضیح هایی که احساس میکنم حق دارد بداند اما تا حدی و.. دست آخر باز هم یک جمله ی ساده " نگران نباش همه چی درست میشه !! "

3) این ریتم تکراری خیلی از حضورهای من وقتیست که کنار تختی خواسته میشوم ، اما نکته ی تکراری شیرینش وقتیست که ممکن است هر دو بدانیم که دیگر هیچ راهی نیست و هیچ کاری از دست هیچ انسانی ساخته نیست اما ناگهان شیرینی همین جمله ی ساده به زیر زبانمان خوش می آید ، مثل نوری توی تاریکی ظهور میکند و چشمهامان را وادار میکند لبخند بزند، می دانی که ؟! امید حتی کاذبش هم شیرین است ،به خیلی دردها هم می خورد ، ایمان داشته باش . من این را از چشمهای قدردان بیشماری که گوشهایشان این جمله را از لبهای من شنید چشید ه ام.  



نظرات() 
ناصر
جمعه 15 آذر 1392 10:02 ق.ظ
نتونستم حرفامو تموم کنک فقط برامون دعا کن آنا
پاسخ آنا : حتما :(
ناصر
جمعه 15 آذر 1392 09:16 ق.ظ
آنای عزیز اشک در چشمانم حلقه زد آره خیلی وقتا مردا هم گریه میکنند وقتی بعد از یک سال همسرم باردار شد وقتی سه ماهش بود مجبور شدیم بچه اش رو سقط کنیم چون جنین مشکلی به نام سیستیک هیگروما داره فردا میخوایم بریم برای سقطش
من از جنس خودتم شغلم بهورزی هر روز کوچولو هایی رو میبینم که تازه به دنیا اومدن
پاسخ آنا : :( واقعا متاسفم ..
دخترک احساساتی
جمعه 24 آبان 1392 02:06 ق.ظ
راستی نظری که دادم مربوط میشد به استاد یلدااشتباهی به این پست نظر دادم
عذر تقصیر
دختر ک احساساتی
جمعه 24 آبان 1392 02:02 ق.ظ
میدونی چیه ؟ ازت خوشم میاد، از احساست ،از قلمت ، واز سلیقه ای که در چینش واژه ها داری
خوش بحالت دوست خوبم
در ضمن استادی که ازش حرف میزدی انگار دیدن داره منم عاشق انسان هایی با این خصوصیتم
پاسخ آنا : میدونی چیه؟منم از ادمای با احساس خوشم میاد
مرسی دوست عزیز,تمام چیزهایی که مینویسم از دلم میاد و خوشحالم که بدلت نشست
واقعا دیدن داره
×بــانــــو!
پنجشنبه 23 آبان 1392 01:56 ب.ظ
چقدر سخت... این همه منتظر باشی و با ذره ذره ی وجودت حس اش کنی و آخر هیچ... خیلی باید سخت باشه، خیلی...
پاسخ آنا : خیلی سخت:(
محمود
شنبه 18 آبان 1392 12:57 ب.ظ
میبینم که اولین نظرم رو باید در مطلبی بگذارم که در روز تولدم گذاشتی
عزیزم نوشته هات بسیار سنگین و پر احساس هست و هر چی که میگذره به بزرگیت بیشتر پی می برم
با آرزوی گذاشتن مطالب شیرین و شادی های همیشگی
پاسخ آنا : سلام عزیزم دوست داشتم واسه تولدت یه متن فوق العاده میذاشتم و یه جشن مجازی حسابی میگرفتیم اما بدلایلی نشد!انشاله سال بعد ;)
تولطف داری عزیزم،نگاه توبزرگه :)
شادی های دونفره به بالا ;)
شیدا
جمعه 17 آبان 1392 01:39 ق.ظ
سلـام آنااا!!
ای بابا هرجا میرم میبینم چــــند وخته که سر نزدم!! اصن اون موقعی که یادمه زیاد میومدم پره اینترنی داشتی!!
همچنان تحت تاثیر مریض هایی.. خوشحالم که هرچی میگذره احساساتت عوض نمیشه.. دکتر های بی احساس ترسناکن!
پاسخ آنا : سلام شیداجان،مرسی،مرسی ک هنوزمنومیخونی :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.