تبلیغات
آنای طبیب - بیچاره امید ها

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:جمعه 15 شهریور 1392-12:27 ب.ظ

نویسنده :آنا

بیچاره امید ها

1)  23 ساله است با سابقه ی مصرف داروهای تزریقی ، روی تمام پاهاش یک جا پیدا نمیشود که جان سالم بدر برده باشد از تیزی سوزنها ، دیسترس و تنگی نفس دارد ، با درد شکم ، دیروز آورده بودندنش اورژانس با حال وخیم ، حالا بستری بخش ماست یعنی عفونی ! یک هفته قبل توی بیمارستان دیگری فهمیده اند هم HIV و هم هپاتییت مثبت است !! روی سرش که حاضر میشوم برای چک علایم حیاتی ، دارد التماس میکند که تو رو خدا بدادم برسید ، دیشب یکبار مردم !! رنگش پریده ، علی رغم دریافت اکسیژن با ماسک همچنان دیسترس دارد ، قلبش هم مثل گنجشک میزند !! قد بلند است با چشم و ابرو های مشکی ، حتی رنگپریدگی چهره هم از زیباییش کم نمیکند !! ... دوباره من میمیانم و درگیری های خودم با خودم ، با اعصاب خورد میزنم از اتاقش بیرون و خودم را با پرونده سرگرم میکنم !! پرستارمان دلداریم میدهد که " ای بابا ، اگه با این روحیه ای که دارید ما جای شما بودیم باید هر روز دق میکردیم که " !!! راستی اگر یک لحظه فکر میکرد به این روزهاش ، آیا دوباره روی همین تخت خوابیده بود ؟!!

2) 48 ساله ، معتاد تزریقی ، HIV و سل و هپاتیت مثبت ، سابقه ی چندین نوبیت زندان که این آخری برای نجات جان بقیه زندانی ها آزادش کرده اند ، قیافه اش داغون هست ولی خفن نیست ، گردنش باریک است و لاغر اندام ، با گونه های بالا آمده و چشمان تو رفته ، انگار که نقش جمجمه ایست با یک لایه حریر زرد ، فکش موقع شرح حال گرم است ، میگوید روش نمیشود توی اجنماع ظاهر شود چون پلیس به او شک میکند ، برایش مشاوره روانپزشکی داده اند ، تشخیص نت را گذاشته اند " افسردگی حاد و عدم امید به زندگی " !! دست همکاری که این مشاوره را رد کرده جدا بی بلا !!

رزیدنتم مشاوره را نشانم میدهد و میگوید " ببین امید چقدر مهم است ، وقتی امید را از زندگی یک نفر کم کنی یعنی هیچ " ، جواب میدهم " من اگه فقط سل  ش را داشتم میمردم چه برسه به این کلکسیون بیماری ها "!! 

با خودت میگویی اعتیاد ، بیماریست ، باید درمانش کرد ، اما یک لحظه تجسم کن چه دردیست برخورد با بیماری که میدانی از سر اعتیادش گرفتار چه مهلکه ی بی بازگشتی شده ، انوقت نمیدانی باید ازش بترسی یا با دردش همدردی !!!



نظرات() 
بچه تخسه
چهارشنبه 27 شهریور 1392 08:59 ب.ظ
واااااااااای خدای من چطوری جرات میکنی که بری بالا سرشون؟!!
نمیدونم بگم بیچاره ها یا ...
اگه میشه جواب کامهام رو تو وب خودم بده ممنون خانم دکتر
tecton
دوشنبه 18 شهریور 1392 04:04 ب.ظ
نظر قبلی واسه من بودا!! فکر کنم اسممو ننوشتم
دوشنبه 18 شهریور 1392 04:03 ب.ظ
گوشیت که خاموشه!
شمارت عوض نشده؟!
یه خواننده خاموشت می گه وبلاگت کو؟؟ hediye رو فکر کنم داشته!!
منم پیچوندمش فعلا! بیا خودت بگو چیکارش کنم...دشمن مشمن نباشه:))

زودی بیا
tecton
یکشنبه 17 شهریور 1392 09:19 ب.ظ
مریم این وبلاگتو فروختی؟؟:)
http://hedie66.blogfa.com/
دکتر نفیس
شنبه 16 شهریور 1392 08:34 ب.ظ
اومدم اتمام حجت کنم . از این به بعد از اسم پسر خودت واسه گذاشتن این پست های تشویش اذهان عمومی و بی ناموسی استفاده می کنی ! دهع !:دی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.