تبلیغات
آنای طبیب - dark

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1392-06:00 ب.ظ

نویسنده :آنا

dark

دیروز 7 ماه از اینترنی گذشت .. 7 ماه از دورانی که همیشه فکر میکردم برام سخته و حالا با تمام وجود این سختی از درونم فریاد میکشه و بی صبرانه چشم انتظار رسیدن فروردین 93 هستم تا پرونده  یک سال و نیم اینترنی رو برای همیشه ببندم !! دورانی که با سپری کردن هر بخش و روتیشنش توی یک راهروی عریض مخوف تو ذهنم تصویر لحظه به لحظش رو قاب گرفتم و کوبیدم رو دیوار و حالا شبیه پیرزن 60 ساله ایم که به تابلوها و عکس های سالهای پر فراز و نشیب عمرش چشم دوخته و تو هر تابلو دالانی رو میبینه تاریک که تو صفحه ی هیچکدومش " من " وجود نداره ، تابلوهای سیاهی که از دور تاریکند و باعث میشه مثلا اگر محض اینکه به همون دوران خاص فکر کنم هرگز حاضر به برگشت نباشم .. این تابلوها چشم انداز دور زیبایی ندارن !! فقط وقتی یکم عمیق میشم درونشون ، یاد و خاطره دوستان بینهایتی که تو هر دوره پیدا کردم باعث میشه سرمای تاریکی رو به گرمای روشنایی بره ، دوستانی که نمیدونم کجان و برام مهم نیست "ایرانی" بودند یا "تهرانی" فقط اونقدر روشنند که هنوز به حرمت وجود اونها به این تابلوها نگاه میکنم !!!
خیلی بده که آدم کم بیاره ، شبیه آدم مستی شدم که هی تلو تلو میخوره اما میره با اینکه در نهایت ناهشیاریه و اصلا نمیدونه کجا، فقط داره مسیری رو طی میکنه که ... !! حالا هم کودک درونم صبح ها با هزار مکافات و دلخوری پا به این بیمارستان میذاره و هرروز سعی میکنه بیشتر خودشو سلامت و شاد نگه داره تا دکترا بهش نگاه چپ نکنن !!!
حرفهای زیادی برای گفتن دارم ، اما اینجا ، تو این پاویون ، پای این کیبورد ، با شرایط حالی فعلیم ، میییپره هرچی حرفه !مدتهاست یادم رفته چطور به نثر سابق بنویسم ، یادم رفته چطور بنویسم تا بخندین ، چطور بنویسم تا تجسم کنین !! میدونم خیلی از خواننده هامم منو از یاد بردن ، این روزها حتی تو وبلاگ بعضی از دوستان هم غریبه م!! 
برنامه هام پراکندست !! از یکطرف میخوام برای رزیدنتی شروع کنم ، از طرفی بدنبال تکمیل زبان ، شاید فرصتی پیش اومد برای کوچ !! و از اینور این تنهایی آزاردهنده ی مثبت !!! فقط نوشتن اینجا باعث میشه کمی از فشاری که رومه کم کنم !! ممنون اگر هنوز تحملم میکنید 


نظرات() 
هدی
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 12:21 ق.ظ
چقدر بزرگ شدی
شاد باشی
پاسخ آنا : کجااایی نگرانت شدم!:(
MJ
یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 01:59 ب.ظ
عزیزم همه قشنگیای دنیا که مجتمع شدن تو وجود تو!
فروردین دُخت
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 03:45 ب.ظ
ولی هنوز میتونی حست رو بگی و ما درون ذهنت رو تجسم کنیم عزیزم
پاسخ آنا : مرسی فرشته ی من بخاطرتمام کنارم بودنات،ببخش اگه همیشه کمتر هستم:****
گیلاس
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 03:31 ب.ظ
پیر شی ننه ایشالا البته همش خوشی باشه
حسرت این روزا و وقتی میخوری یاد ماهم بکنیا
پاسخ آنا : شماحسرت نخوری ایشالا :)
نازنین
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 02:21 ب.ظ
خانم دكتر من خیلی وبلاگتونو دوست دارم از طرز نوشتنتون خیلی خوشم میاد چقد روح بزرگی دارین
امیدوارم دوران سخت زندگیتون به خوشی طی بشه
پاسخ آنا : مرسی عزیزم،وبلاگموخودمم تورودوس داریم :)
شیدا
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392 08:38 ق.ظ
ما هستیم!!!!دکتر شدن سخته دیگه!!!
پاسخ آنا : فدای تو :**
MJ
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 11:42 ب.ظ
عزیزم، سعی کن رو قشنگیای دنیا بیشتر تمرکز کنی ... فقط همین
پاسخ آنا : قشنگیای دنیارومن تمرکزکنه خب!!
دكتر نفیس
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 09:54 ب.ظ
بگو دختر
لحن آدم با درونش تغییر می كنه . لحن اگه مال خودت باشه ، حتی اگه ادبی نباشه، حتی اگه حرفه ای نباشه ، خوبه !
وبلاگته !
پاسخ آنا : دارم سعمومیکنم دوست قدیمی !!
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 08:22 ب.ظ





پاسخ آنا : ?!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.