تبلیغات
آنای طبیب - خون دل

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:پنجشنبه 10 اسفند 1391-09:42 ب.ظ

نویسنده :آنا

خون دل

 دو هفته ی تمام  بخش خون A بیمارستان شریعتی بودم،دوهفته ی تمام با مریض هاش زندگی کردم و خون دل خوردم.. با سید علی که فقط 6 ماه بود نامزد کرده بود و نگران پلاکت هاش بود تا عماد که حالا بیشتر از من و بقیه بچه های بخش به دوره های درمانش alert بود و روزهای دوشنبه که نوبت گراند راند کذایی میرسید وقتی فلو از من میخواست معرفیش کنم خندش میگرفت بس که تکرار کرده بودم " ایشون یه آقای 17 ساله هستن با.. " !! یا آزاده 29 ساله دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی که وقتی به دوره ی من رسید حالش انقد وخیم شد که مجبور شدیم اینتوبه ش کنیم و روزایی که مجبور بودم از بدن نحیف و بی رمقش  PBS  بگیرم حالم از خودم بهم میخورد.. بغض غریبی تو گلومه،آخ کاش محکم تر بودم... وقتی آزاده فوت شد من بخودم فکر میکردم و به آزاده های دیگه.. به استریت دورمون که فقط 15 روز بعد از پره انترنیش فهمید AML داره و مایی که مبهوت بودیم که چطووور امکان داره ؟؟!! این روزها با اینکه تمام وجودم له و لوردس ولی هیچوقت جرات نکردم یه آزمایش خون ساده بدم.. از این بیشتر دونستنای لعنتی میترسم.. از گوشه گوشه ی بیمارستان میترسم.. از فکر عزیزای مردم،از فکر عزیزای خودم میترسم... خدایا خداوندا میترسم نتونم فردا بیماری رو که رسوندیش دست من تا بکمکت با تشخیص درست جونشو نجات بدم با تشخیص غلط باعث تسریع کار عزراییلت بشم.. خدایا اصلا من با عزراییلت دو دانگ دارم ، تو رو بحق کرامتت هیچوقت تو مسیرم قرارش نده باشه ؟!میدونم مرگ مال آدمیزاده ولی خدایا پس تکلیف زندگی چی میشه ؟!خدایا دوس دارم زودتر اینترنی تموم بکشه ، بذار اعتراف کنم کم آوردم.. دیشب که استاد سنتور رو بردم برای آندوسکوپی بخاطر متاستاز سرطانش.. وقتی بهم گفت اگه عمری بود و موندم بیا بهت درس موسیقی بدم.. خدایا تو میدونی چه حالی داشتم مگه نه؟!! خدایا دستمام ! فکرم ! ذهنم ! چرا انقد کم آوردن واسه کمک به بیماراییی که تو مسیرم میذاری ؟! خدایا من چیزی ندارم بهشون بدم جز صبر و لبخند تو برخوردم.. خدایا میدونم خیلی کمه واسه همینه کم آوردم.. بخش لعنتی خون تموم شد ولی امشب که کشیک خونم.. امشب که گذرم به وبلاگ ساچلی افتاد.. امشب که خوندمش.. وقتی خوندم شوهرش تو بخشی بوده که من یمدت کوتاه اینترنش بودم.. اسم اساتیدش.. اسم نرس هاش.. خدایا گلوم میسوووووووزه.. پزشکی صبری میطلبه که من ندارم خدایا.. دانش آموز عزیزی که 7 سال پیش اشتباهی جاتو پشت میزای دانشگاه تو حرفه مقدس پزشکی اشغال کردم.. من امروز فهمیدم اشتباهی بودم.. اگر برمیگشتم به 7 سال پیش دودستی این جایگاه رو به تو تقدیم میکردم.. منو ببخش

* به احترام  روح غفورها و آزاده ها .. یک دقیقه سکوت :((

* شنبه یسر به واحد تحقیقات میزنم

* ساچلی.. کاش زودتر شناخته بودمت.. کاش کاری از دستم ساخته بود برات :((



نظرات() 
...
سه شنبه 3 دی 1392 10:59 ب.ظ
دانش آموز عزیزی که 7 سال پیش اشتباهی جاتو پشت میزای دانشگاه تو حرفه مقدس پزشکی اشغال کردم.. من امروز فهمیدم اشتباهی بودم.. اگر برمیگشتم به 7 سال پیش دودستی این جایگاه رو به تو تقدیم میکردم.. منو ببخش

کاش اینو داد میزدید ک همه بفهمن انقدر الکی وقتی نمیدونن این رشته چیه ، نرنو جای پزشکای واقعی ایندرو نگیرن ...
پاسخ آنا : عزیز ناشناس !! اگر دقت کنید اینجا این جمله رو نوشتم که نشون میده بدون هیچ ترسی دارم اعترافش میکنم !! اما شمای عزیز، شما دقیقا چند فرسخ از این رشته ایستادید و دارید به چی فکر میکنید ؟! به اینکه شاید این حق شما بود که پزشک میشدید ؟!! یک پزشک واقعی ؟!! شما از چی ترسیدید که نتونستید حتی اسمتون رو داد بزنید ؟!!!!
و اما پزشکی !! اینجا اصلا حرف از یک پزشک واقعی شدن نیست !! حرف از یک دل محکمه ! دلی که وقتی مریضاش میشن گوشه ای از روحش ، میشن عین عزیزاش ، وقتی هر روز داری باهاشون خوش و بش میکنی و روز بعدی که میخوای بری بشون سر بزنی جاشون خالیه.. اینجا یه غم وحشتناکی هست ! تا حالا عزیزی رو از از دست دادید تا بفهمید ؟!! من خیلی روزهای توی همین بیمارستانها عزیزای بیشماری رو از دست دادم !! میتونید درک کنید ؟!! پزشک واقعی ؟!!! منظورتون پزشکیه که بتونه با سوادش در جهت بهبود یا حتی کاهش درد بیمارش تمام تلاشش رو بکنه یا پزشکی که بیخیالی و بیتوجهی به بیمار وجودشو پر کنه ؟! هوم ؟!! اینجا اصلا بحث از کشیکای فرسام آور و کمر شکن نیست ، وقتی کشیکت هم شلوغ ترین جای هستی باشه وقتی تونستی یه بیمار و نجات بدی (معجزه برای من) و حس کردی مفیدی اونوقت لذت بخشه ولی کافیه توی همین کشیک وحشتناک بیماری رو از دست بدی.. باور کن کمر شکنه !!!
با این حال اگه حس میکنی شما واقعی تر از منی ، پس حتما برای رسیدن به این رشته تلاش کن ، اما یادت باشه بعدش از خودت بنویسی !! امیدوارم یه واقعیه واقعی باشی ، نه یه واقعیه مجازی !
ممنون از نظرت
شیدا
یکشنبه 25 فروردین 1392 12:41 ب.ظ
تو رو خدا از این حرفا نزن.من که اول راهم سست میشم!!!
خانم دکتر
چهارشنبه 23 اسفند 1391 08:35 ب.ظ
سلام دوست من
خوشحال میشم به وبلاگ من منم سر بزنی
راجع به خاطراتیه که تا دکتر شدنم قرار دارم ثبت کنم
اگه خوشت اومد لینکنم کن و بهم خبر بده تا لینک کنمت
خانم دکتر
چهارشنبه 23 اسفند 1391 08:20 ب.ظ
سلام دوست من
خوشحال میشم به وبلاگ من منم سر بزنی
راجع به خاطراتیه که تا دکتر شدنم قرار دارم ثبت کنم
اگه خوشت اومد لینکنم کن و بهم خبر بده تا لینک کنمت
...
دوشنبه 21 اسفند 1391 01:16 ق.ظ
خدا بهت خیر بیشتر بده و توان و تحمل بیشتر
پاسخ آنا : مرسی
aram
یکشنبه 20 اسفند 1391 02:07 ق.ظ
سلام
واقعا جز سکوت در مقابل این دردهایی که آدم میبینه کار دیگه ای هم مگه میشه کرد
من دانشجوی دارو هستم
سری بهم بزنی خوشحال میشم
نازنین
شنبه 19 اسفند 1391 05:13 ب.ظ
سلام من تازه با وب شما آشنا شدم خانم دكتر من چند روز بیمارستان بستری بودم راستش وقتی دكتر برای معاینه اومد ی خانم دكتری كه بعدا فهمیدم دانشجوی پزشكی هستن با دكتر برای معاینه من اومده بود بعد از معاینه آقای دكتر نظر اون خانم دكتر پرسید ولی بهش گفت كه تشخیصش اشتباهه در حالی كه تشخیص خانم دكتر درست بود وخیلی پافشاری روی نظرش داشت اون بیماری منو درست تشخیص داده بود اگه اون خانم دكتر نبود شاید منم الان زنده نبودم خیلی هم مراقبم بود من خیلی بخاطر بیماریم بستری شدم ولی هیچ پزشكیو مثل خانم دكتر كسمایی ندیدم من 16 سالمه و دیابت نوع یك دارم
پاسخ آنا : سلام عزیزم! از این دانشجوها زیاد میبینی ! فقط امیدوارم خودت هوس پزشکی به سرت نزنه !! :)
مرسی از نظرت :)
irman
پنجشنبه 17 اسفند 1391 11:17 ب.ظ
hala ke khoda khaste to bashi pezeshk pas be jaye fekr be gozashte mohkam boro jolo....
پاسخ آنا : میدونی فرانه؟! بدجور نیاز به هندل دارم ! :(
tecton
چهارشنبه 16 اسفند 1391 01:22 ق.ظ
سلام عزیزم...
آخی سخته خیلی ...ولی تو می تونی...
یکی بهم گفت مهندسی ماله تنبلاس...ناراحت شدم...ولی دلیلش این بود که من برای دل و جرئت خودم که ندارم ناراحت شدم!
پاسخ آنا : اصا هم ناراحت نباش چون مهندسا خوشبخت تر از پزشکان :) :* دل و جرات نمیخواد باید سرد و سنگین باشی.. این سخته !
شنگین كلك
سه شنبه 15 اسفند 1391 12:18 ق.ظ
درود بسیار بر آنای طبیب
كه گمان می كنم طبیب خوب خواهد شد
چون معلومه كه حساسیت این كار را درك كرده و امیدوارم از این دل نگرانی ها عبور كنه و روز به روز محكم تر و قوی تر در راهی كه انتخاب كرده به پیش بره . شاید ذكر این نكته بد نباشه و بتونه قولت قلبی به شما بده كه مرگ و زندگی دست خالق آنهاست
نه پزشك و از هركس در حد توانش انتظار
هست . برایتان آرزوی شادی و سلامت و
موفقیت روزافزون دارم .



پاسخ آنا : مرسی :) مرسی که بخاطر این ارزوی زیبا! امنیدوارم واقعا بتونم !! :(
فروردین دُخت
یکشنبه 13 اسفند 1391 07:05 ب.ظ
واااای خیلی سخته خدا...
درگیر این مریضیا بودن خیلی سخته خدااا میفهمی جسم داشتن چقدر سخته؟ :((
پاسخ آنا : فرشته خوبه این طرف نیستی وگرنه اول باید تو رو احیا میکردم بعد بفکر خودم میبودم !! :دی
قربون دلت :(
H.k
شنبه 12 اسفند 1391 05:35 ب.ظ
هر شغلی مشکلات خاص خودش را دارد، و متسفانه کار در بیمارستان هم روحیه خاص وقوی می خواهد...
امید وارم وضعیت به گونه ای باشد که نه سیخ بسوزد نه کباب...نه بیماری تلف شود نه دل شما پرپر...البته کمی غیر منطقی و به دور از واقع است ولی ارزو کردن که جرم نیست!
پاسخ آنا : دعای خوبیست آمین !
ربولی حسن كور
شنبه 12 اسفند 1391 01:21 ق.ظ
سلام
حرفهای شما درست
اما فعلا این شما هستین كه پزشكین و نه یه نفر دیگه
چشم امید بیمارانتون هم به شماست و نه به یه نفر دیگه
پس یه یاعلی بگین و بلند بشین
از فردا یه آنای طبیب محكم و قویو میخوام ببینما!
پاسخ آنا : سلام دکتر،مرسی ازقوت قلبتون،خیلی سخته ولی چشم،تلاشمومیکنم محکم ترباشم :(
سنجاقک
جمعه 11 اسفند 1391 02:53 ب.ظ
عزیزم خیلی سخته..خیلی خیلی..
ساچلی هم روزهای سختی رو گذرونده و میگذرونه ولی..
یادت باشه ماها به ادمایی مثل شما نیاز داریم..اگر شما نباشید غفورها و ازاده ها خیلی خیلی زودتر از اون موعدی که رفتن میرن..
من همیشه برای دکترا دعا میکنم..عزیزم موفق باشی و پر روحیه
پاسخ آنا : مرسی سنجاقک.. ولی سخت تر از اونیه که فکرشو بکنی ! اینو وقتی تو همین بخش بعد از احیای ناموفق یه پدر که من مجبور شدم برای اولین بار تو عمرم خبر بد رو به خانوادش بدم فهمیدم !! دعا کن عزیزم بلکه با دعاهای شماها بتونیم واقعا کاری کنیم و مایه شادی دل بیمارا و خونواده هاشون باشم :(
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.