تبلیغات
آنای طبیب - معجزه برای من

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:دوشنبه 11 دی 1391-07:09 ق.ظ

نویسنده :آنا

معجزه برای من

کشیک E2 شریعتی بودم ، خبر آوردن که برای اتاق کد دوتا مریض آوردن ، نمیدونم با چه حالی خودمو رسوندم به اتاق کد، دوستم داشت ماساژ قلبی میداد،یه آقای حدودا 60 ساله که آمبولانس آورده بودش با سکته قلبی، جلوی چشمام خوابیده بود روی تخت، نفس نمیکشید،نبض نداشت،مانیتور صاف صاف بود،مردمکاش میدریاز بود،دوتا انترن و دوتا رزیدنت بودن روسرش،به خودم که اومدم ایستاده بودم رو سرشو داشتم ماساژ قلبی میدادم،1..2..3.. برگرد.. 4.. 5... 6.. 7،برگرد.. توروخدا برگرد،نفر بعد ماساژ،دعا میکردم،التماسش میکردم برگرده،با تمام امید به دستای بچه ها که ماساژ میدادن نگاه میکردم، با تمام امید ماساژ میدادم،20 دقیقه تمام ماساژ دادیم و آمبو زدیم،تا اینکه نبضش برگشت.. برگشت.. میفهمی؟؟!! نبضش برگشت.. شوک .. اپی نفرین.. دوباره رفت.. لعنتی.. ولش کن بذار برگرده.. برگرد.. کجا؟؟!!.. زیر دستای ما حق رفتن نداری.. برگرد.. خدایا برش گردون.. ماساژ.. ماساژ..ماساژ.. برگشت.. نبض داره.. بچه ها شوک.. اپی نفرین.. انتظار.. نبض داره...نبضش برگشت بچه ها.. نبض فمورالش واضحه... نفس میکشیه.. قفسه ی سینش حرکت داره.. خدایا مرسی.. خدایا... دوس داشتم خدا رو بغل کنم که گذاشت برگرده.. دوس داشتم عزراییلو ببوسم که دست از سرش برداشت.. دست گذاشتم رو شونه های لختشو از اینکه مقاومت کرده تشکر کردم.. زانوهام سست شده بود.. مرییضم زیر دستای ما.. تو تلاش 45 دقیقمون برای احیا برگشت... معجزه بود برای من.. روی تخت جلوی چشمام دراز کشیده بود و قفسه سینش تکون میخورد اما یهو تصویرش تار شد،زانوهام سست شد.. اگه بچه ها نبودن تو اتاق همون جا سجده میکردم.. بچه ها که خیالشون از stable شدنش راحت شد کم کم رفتن سر پستاشون.. من موندم.. داشتم چشمای خیسشو نگاه میکردم... پلکاش تکون میخوره خدایا.. مرسی خدایا.. سرمو که بلند کردم پسرش با چشمای خیس کنار تخت بود.. همسرش هم.. چشماشون خیس بود.. لبخند  زدم.. گفتن خوب میشه ؟؟!.. لبخند زدم.. گفتم آره،خدا از نو دادش،دعا کنید بهتر از این میشه... تو اون لحظه.. تواون نقطه که ایستاده بودم.. دنیا داشت میدرخشید.. شاید اشتباه میکردم.. اورژانس هم میتونه روشن ترین نقطه ی هستی باشه گاهی".. خدایا مرسی که مریضم زیر اولین حضوروتلاشم برای احیا،برگشت.. مرسی .. مرسی.. مرسی.. خدایا الان هرجا هست لطفا مراقبش باش تا بهتر بشه.. ازت خواهش میکنم

* میبینم که دنیا هنوز تموم نشده و منم یبار دیگه بدنیا اومدم ! خدایا خیلی مرسی ضایعشون کردی



نظرات() 
چهارشنبه 2 مرداد 1392 09:39 ق.ظ
من تازه این پست رو خوندم! فوق العاده بود، بعد از برنامه ی 2-3 روز پیش ماه عسل، این دفعه نوبت تو بود که اشک شوق به چشمام بیاری! خدا رو شکر، همیشه موفق باشی دکتر.
پاسخ آنا : خودم هر وقت یاد اون روز می افتم گریم میگیره :) مرسی که اومدی :)
مهدیه
یکشنبه 18 فروردین 1392 11:23 ق.ظ
شما دانشجوی دانشگاه تهرانید؟؟؟؟؟؟؟
فانوس
پنجشنبه 1 فروردین 1392 09:54 ب.ظ
سلام دوست عزیزم.سال نوت مبارک.منم دانشجو پزشکی ام.راستش با خوندن این پستت بغضم گرفت...خیلی خوشحالم که تونستی موفق بشی...شک ندارم یکی از بهترین و وموفق ترین و دلسوزترین پزشک ها میشی انشاالله.برام جای افتخاره که باهات آشناشدم.با افتخار لینکت کردم تا بیشتر بخونمت.همیشه درپناه خداباشی
ساچلی
یکشنبه 6 اسفند 1391 12:55 ق.ظ
دستهای مهربونت رو می بوسم ...
tecton
سه شنبه 10 بهمن 1391 04:01 ب.ظ
تولدت مبارک عزیزم
پاسخ آنا : مرسی
ava
جمعه 6 بهمن 1391 04:09 ب.ظ
سلام
دوست عزیز با افتخار لینک شدید. درصورت تمایل با عنوان روزنوشت های خودمونی یک دانشجوی پزشکی لینک کنید. منتظر حضورتون هستم
آناهیتا
چهارشنبه 4 بهمن 1391 01:23 ب.ظ
سلام
خدارو شکر
مهاجر زمان
یکشنبه 1 بهمن 1391 09:48 ب.ظ
واااااااااااااااااااااااااااای
چه عاللللللللللللللللللللللللللی
خدایاشکررررررررررررررررررت
چقد ذوق کردددددددددددددددم
دکتر ژیلا
چهارشنبه 27 دی 1391 09:25 ب.ظ
درود
خسته نباشی. خدا رو شکر که برگشت
ایرمان
شنبه 23 دی 1391 12:28 ق.ظ
سی پی آر موفق واقعا می چسبه!
الف
پنجشنبه 21 دی 1391 01:42 ب.ظ
لحظه های نابی هست که باید خدا رو بوسید. به گمانم.
شیدا
جمعه 15 دی 1391 08:36 ب.ظ
جمله ی باحالی بود!
"دوس داشتم عزراییلو ببوسم که دست از سرش برداشت"
خوشحالم که خوشحالی دکتر مهربون.. :)
فروردین دُخت
جمعه 15 دی 1391 11:12 ق.ظ
واااااااااااای چقدر خووووب خدا رو شکر خدا رو هزار بار شکر...
بازم تولدت مبارک
هلیا
چهارشنبه 13 دی 1391 10:22 ق.ظ
واااااااای چه حس خووووووبی
منم ذوق کردم وقتی گفتین برگشت
سوگل
سه شنبه 12 دی 1391 06:27 ب.ظ
خوش به حالتون با اینهمه حس خوب !
MJ
سه شنبه 12 دی 1391 01:45 ب.ظ
سلام دکتر جون
واااااای! فوق العاده بود این پست!
کاش میشد لایکش کرد! (اما خب Share که میشه کرد! البته با اجازه!) رفت رو وال فیسبوکم!

خیلی قشنگ و پر انرژی بود این پستت!
ایشالا که همیشه مریضایی که با این وضع و وضعیتای مشابه میان زیر دست دکترا (مخصوصا زیر دست تو) با تلاشای شما و لطف خدا به زندگی برگردن!

تولدتم مبارک باشه دکتر جان
شنگین كلك
دوشنبه 11 دی 1391 09:10 ب.ظ
درود
و من هم مرسی از شما
و همه اون كسان یا چیزهایی كه فكر كردید
در این ضایع كردنشون به شما كمك كردند
اما بالاخره نفهمیدم چه كسانی ضایع شدند؟
اطراف ما همیشه پر از معجزه است از بازشدن
یك گل تا معجزه برای شما .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.