تبلیغات
آنای طبیب - پ مثل پــدر

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:شنبه 7 خرداد 1390-03:20 ب.ظ

نویسنده :آنا

پ مثل پــدر

آخرین پذیرش درمانگاهست ، پسری برای معافی سربازی با پدر و برادرش وارد میشود و یک گرافی تحویل میدهد با این عنوان که یکی از پاهاش کوتاه ست ، موقع راه رفتن هم به وضوح میلنگد !! پدرش که مرد ریزه نقش و آفتاب سوخته ایست با لبخند جلو می آید تا سلام کند و حرفی بزند که دهان باز نکرده حرف توی دهانش میخشکد ، اتند با حالت نیمه داد میگوید که بنشیند و نیازی به وساطتش نیست !!! بعد گرافی را به ما نشان میدهد و بدنبالش توضیح که بیمار perthes  دارد و بعد هم معاینه ، که مطمئن شود این گرافی مال خود اوست !! باز پدر اجازه برای صحبت میخواهد و دوباره صدای اتند سرکوبش میکند که نیازی به وساطتش برای معافی نیست و پسرش بدون وساطت او معاف است !! بعد هم مهر و امضای تایید معاف !!

پدر ،  پسر ها را بیرون میفرستد و با حالت بغض می آید جلو ، اینبار تصمیم جدی دارد که حرف نیمه کاره اش را تمام کند و ما هم با خودمان فکر میکنیم لابد دوباره بگو مگو میشود !!! با لهجه ی با مزه ی بغض آلودش میگوید " دکتر ، ما همه مسلمانیم ، تو را به همان خدا قسم راستشو بگو.. " باز اتند میپرد وسط که " مگه نگفتم معافه دیگه چی می خوای ؟! " اینبار حلقه ی اشکی که توی چشم هاش نشسته را همه میبینیم ، بغض کرده می گوید " به ولله برای معافی نیامدم ، آمدم بپرسم میشه براش کاری کرد یا پسرم باید تا آخر عمر بلنگه ؟! میخوام بدونم پسرم بخاطر نداری من به این روز افتاده یا میتونم کاری کنم .." !! تقریبا همه مبهوت شده ایم ، زل زده ایم به آن حلقه ی اشکی که سعی در گریز دارد و مردی که دارد مهار میکندش.. ، حتی استاد هم !!! قضیه تازه دستمان آمده و اتند هم در جواب میگوید که نمیشود کاری کرد و خودت  را سرزنش نکن...اما ما هنوز زل زده ایم به همان حلقه ی اشک و صدایی که آرام میگوید " نیمی دونم چطور اینطور شد ، بخدا پسرم پسر خوبیه دکتر ، خیلی حیفه " !! پدر بیرون که میرود اتند اذعان میکند رفتارش به خاطر ذهنیتی بوده که از این موارد داشته ، انگار یکجورایی دوست دارد اعتراف کند اشتباه کرده.. !!

پست زیر را برای یک مادر نوشتم ، این پست را مینویسم برای پدری که حتی با صورت آفتاب سوخته و دستان پینه بسته و هیکل ریزه اش تمام وجودش میتپد برای فرزندش ، این را چشمهایش اعتراف کردند ، هر چقدر هم که دستانش خالی باشد...



نظرات() 
پاتریشیای جادوگر
دوشنبه 30 خرداد 1390 02:06 ب.ظ
الهــــــــــــــی
پاسخ آنا : :(
دكی جون
چهارشنبه 25 خرداد 1390 02:21 ب.ظ
آخییییییییییییی كاملا حستو درك میكنم منم تو بخش روان دارم داغون میشم باوجود اینكه آدم شادیم اما واقعا سخته خاستی بیا بخون.
پاسخ آنا : اوه اوه بخش روان !! کلا تو ان بخش این افسردگی ها اپیدمی میشه !! :)
دكتر علی حاجی ستوده
یکشنبه 15 خرداد 1390 10:29 ب.ظ
با عرض سلام به دوست گرانقدرم

وب سایت این حقیر به آدرس ذیل منتقل گردید

http://drsotoodeh.parsiblog.com/
پاسخ آنا : اطاعت امر
ریفلاکس
جمعه 13 خرداد 1390 07:00 ب.ظ
سرباز و سربازی و معافی، درمانگاه ارتوپدی و جراحی اعصاب، و پذیرش های آخر، اصولا خاطره های خوبی را به ذهن متبادر نمی کنند. حالا اگر همه با هم جمع شوند که بدتر. :)
پاسخ آنا : مصداق قوز بالا قوز !!!
حسام
جمعه 13 خرداد 1390 04:02 ب.ظ
سلام
منم چند روز یه مریض ارتوپدی داشتم . پسر 14 ساله که تاندونش کات شد بود . یه پدر مهربون داشت که سرطانی بود . باهمه سنگ دلیم یک روز فکرم مشغول بود !
پاسخ آنا : شما سنگ دلید دکتر؟! گمان نمیکنم !!
فیزیوپات
پنجشنبه 12 خرداد 1390 02:14 ب.ظ
سللام
چه اتند خوبی که به اشتباهش اقرار کرده ولی کاش که از اول با این پدره اینجوری رفتار نمی کرد
حیوونکی پسره گناه داره دلم سوخت هم به حال خودش هم باباش
پاسخ آنا : سلام :)
ای کاش !! ولی گاهی پیش میاد حتی بعد ها برای خود ما وقتی تو همچن شرایطی قرار گرفتیم !! درسته الان که از دور نگاه میکنیم میگیم ما هرگز اینکار رو نخواهیم کرد و لی شاید یک روز خسته از کشیک و بچه و درسو... با مریضی برخوردی کنیم که واقعا سزاوارش نیست... امیدوارم بتونیم بهترین برخوردها رو داشته باشیم :)
إمادیوف
چهارشنبه 11 خرداد 1390 11:32 ب.ظ
آخی
ما هم خیلی تو کلینیک این جور مراجعه کننده ها رو داریم که واسه معافی میان و ذهنیت آدم می ره به اون سمت. اگه یکی بیاد مثل این پدر قصه ی شما هر اتندی بود اشتباه می کرد
پاسخ آنا : امان از سربازی و معافی و ...
یك دانشجوی پزشكی
چهارشنبه 11 خرداد 1390 01:37 ق.ظ
این نشون می ده اتند خوبی دارین حتی با اینكه اشتباه كرد.پذیر فتن اشتباه خودش كار هر كسی نیست
پاسخ آنا : کاملا با حرفتون موافقم,اتند خوبی داریم :)
یك دانشجوی پزشكی
چهارشنبه 11 خرداد 1390 01:36 ق.ظ
غمناك بود
پاسخ آنا : :‏(‏
نوشین
سه شنبه 10 خرداد 1390 11:00 ق.ظ
خوشوقتم..
پاسخ آنا : من هم همینطور :)
پدر
سه شنبه 10 خرداد 1390 02:40 ق.ظ
:)
پاسخ آنا : :)
دكتر فراری
دوشنبه 9 خرداد 1390 09:54 ب.ظ
كاش یه روزی برسه كه فقر و زشتی نباشه،كه هیچ پدری شرمنده ی بچه هاش نباشه،كه هیچ بچه ای بخاطر فقر مشكل پیدا نكنه...
پاسخ آنا : الــــــــــهی آمــــــــین :(
پدر
دوشنبه 9 خرداد 1390 12:44 ق.ظ
اتند اعتراف سنگینی کرد به نظرم...
راستی شما همون دکتر میم هستین که توی پرشین بلاگ می نوشت؟
پاسخ آنا : به نظر من خیلی با وجدان تر از خیلی های دیگر بود که تونست به غرورش غلبه کنه !
حقیقتا نه !! تجربه ی وبلاگ نویسی دارم اما نه با این اسم ! تا دیروز هم فکر میکردم من تنها دکتر میم دنیای مجازی ام اما کامنت شما و سرچ مختصر نشون داد اشتباه کردم ! هر چند اسم وبلاگ ایشون با مال من متفاوته !! ممنون که اومدین پدر :)
ربولی حسن كور
دوشنبه 9 خرداد 1390 12:14 ق.ظ
سلام
ناراحت كننده بود
اما من تا حدودی هم به استادتون حق میدم
باور كنین این ذهنیت قبلی همیشه بدجور كار دست آدم میده
پاسخ آنا : سلام دکتر
باور کنید من هم تا همان حدود به اتند حق میدم چون برخورد بیمار قبل رو دیدم هرچند شاید خیلی تجربه های اتند محترم رو ندیده باشم !! حقیقتا قصد من زیر سوال گرفتن ایشون نبود... فقط خواستم بگم این پدر با تمام این برخوردها کوتاه نیومد و اینکه انگار همیشه بعضی ها فقط بدنیا میان تا گیر بدهند و بعضی ها که گیر داده شودند !!!
هدی
یکشنبه 8 خرداد 1390 10:19 ب.ظ
سلام
خیلی لحظه ها هست که دلم می خواد دست پدر و مادرای باارزش اینجوری رو ببوسم. انشااله همیشه
ممنون از کامنتت
پاسخ آنا : به قول یک دوست ! اگر همچین پدرهایی را نمیشناختم باورم نمیشد فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !! :)
مریم دکتر
یکشنبه 8 خرداد 1390 07:56 ب.ظ
na.ma tu bimarestan ba mohre motekhases urjans shabaye keshik mariz mibinim.zire nazare khodeshun
پاسخ آنا : اینجا هم به همین ترتیب !
ممنون بخاطر جوابت :)
MJ
یکشنبه 8 خرداد 1390 03:18 ب.ظ
اینجور موقعها خیلی دلم واسه امثال اون پیرمرد میسوزه:(
حرفتو قبول دارم، شاید هرکس دیگه ای هم جای اون اتند بود همین جور رفتار میکرد
خیلی کارتون سخته دکتر، همش با تلخیا دست و پنجه نرم میکنید، امیدوارم قسمتهای شاد و پرانرژی کارتون بیشتر و بیشتر شه
پاسخ آنا : دل من هم :(
انقد استرس تو دوره ی ما زیاده که ادم کم میاره !
به قول دوستم کار ما شده غصه ی مردمو خوردن ، هر چند این مردم به غصه خوردن هیچ نیازی ندارن ، فقط کمی همدلی شاید !! ممنون.. از اون روزی که بهتون قول دادم دنبال فرصتای شادم ولی فعلا باید بگردم انگار !!
البته کار شما هم سخته مهندس :)
آنی
شنبه 7 خرداد 1390 09:48 ب.ظ
سلام عزیزم
ممنون از كتابهایی كه معرفی كردین
آخی غم انگیز بود
پاسخ آنا : خواهش میشود :)
سپیدجامه
شنبه 7 خرداد 1390 07:37 ب.ظ
باز خوبه اعتراف کرده...
جبران نکردن اشتباه ،اشتباه بزرگتریه
پاسخ آنا : جالبه که این اتند به نسبت سایرین مهربونتره,فقط نمیدونم چرا با این بیچاره اینجور کرد! شاید بخاطر مریض قبلتر که یه جوان بدنساز بود و کلی داد و بیداد کرد!
راسته که میگن هرچی سنگه پیش پای لنگه! :(
MJ
شنبه 7 خرداد 1390 03:50 ب.ظ
قضاوت عجولانه و پیش داوری معمولا نتیجه ای جز شرمندگی به دنبال نداره!
دکتر جون، خیلی غم انگیزناک مینویسی! :(
پاسخ آنا : گاهی اونقد ذهنیتت از بعضی برخوردا بده که اجازه ی تصمیم غیر عجولانه نمیده !
شرمنده مهندس ، از واقعیت ها مینویسم ، واقعیت ها هم که با تمام تلخی شیرینند !! ایشالا سری بعد جبران کنم ! :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.