تبلیغات
آنای طبیب - در خانه اگر کس است / یک حرف بس است

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:سه شنبه 17 آبان 1390-03:40 ب.ظ

نویسنده :آنا

در خانه اگر کس است / یک حرف بس است

عید قربان است ، حاجی ها در عرفات ، گوسفند ها زیر تیغ ، خانه ها شلوغ ، میزبان ها پی مهمانها ، من تنها ، زیر یک چهاردیواری که اسمش را گذاشته ام خانه ی خودم !! بعد از بخش چشم دلم یک استراحت اساسی میخواهد ، یک خلوت اساسی تر !! می افتم به جان خانه ، یکی یکی میشورم و میسابم و مرتب میکنم ، تنها ی تنها ، به علاوه ی خدا که ان بالاترها دارد نگاهم میکند !!! توی حال خودم هستنم که بهترین دوستم خبر نامزدی اش را میدهد !! خوشحال باید بشوم ، میشوم ، اما ناگهان تمام دیوار ها دهن باز میکنند و تنهاییم را به ریشخند میکشند !! خانه ای که میمردم برای یک لحظه تنها بودن درونش !! یاد دکتر بارانی می افتم !! چقدر دلم برایش تنگ شده ! اگر بود حتما در محاسن شب زفاف نور چشم پیامبر و حضرت امیر پست دیگری هوا میکرد ، اگر بود میگفت دیدی حدسم درست از آب درآمد ؟! دیدی امسال عروس دومادهامان میترکاند خدا را شکر ؟!! و من میخندیدم ، نمیدانم ، شاید هم فقط یک تبسم ساده !!

فضای خانه کوچک است ، دیوراها هی دارند دهن کجی میکنند ، میزنم به دل خیابان ، با پسرک تازه بهبود یافته ام ، حس مادرنه ی عجیبی دارم ، دست به فرمانش میکشم و احساس میکنم هردو داریم لذت میبریم از اینکه تنها نیستیم ، احساس میکنم مثل من دلش گرفته بود توی پارکینگ سرد ، هی گاز میدهم و بلند بلند برایش حرف میزنم ، مادرم اگر بود میگفت دوباره دیوانه شده ای ، نمیدانم شاید هم دیوانه شده ام ، شاید قرار بود دیوانه تر بشوم !! برایش میگویم چقدر غمگین بودم وقتی به تمام استارت هام اعتنا نمیکرد ، چقدر غمگینم که فرصت نشده حمامش کنم ، چقدر خوشحالم که امشب کنارم بود ، که حالا  دارد گوش میدهد به حرفهام ، که مثل من وقتی از کوچه ی شرکت نفت رد میشویم احساس آرامش میکند و اجازه میدهد دنده هایش را نرم نرمک عوض کنم !!

من یاد گرفته ام مرد خودم باشم !! قبض ها را خودم پرداخت کنم ، حق مدیر ساختمان را بذارم کف دستش تا فکر خوردن حقم از کله اش بپرد ، خودم کیوکیو رو پلاک کنم و...!! اینها ، تمام اینها یک روزی آرزویم بود ، که محکم باشم ، که یاد بگیرم توی دنیای حق کشی ها چطور نفس بکشم و نگذارم کسی اکسیژن هامو بدزدد ، اما راستش این روزها خسته بودم ، یاد گرفتن هام باید تمام میشد ، این خانه دلش مرد میخواست ، دوست داشتم تکیه کنم به تکیه گاهی مطمئن تر از خودم ، پدرم یا خانواده ام !!!

مهم نیست چه شد و چرا شد و چطور باید میشد !! مهم این است که فهمیده ام هیچ تکیه گاهی امن تر از شانه های خودم نیست ، مهم این است من پسرم کیو کیو رو دارم که توی تنها ترین لحظه هام حاضر است توی هرخیابانی که دلم خواست بپیچد و به حرفهام گوش کند !! مهم این است خانواده ای دارم بهتر از آب روان !! مهم تمام خواستنی هاییست که روزی آرزویم بود !! 

* من به بن بست نرسیدم راهمو کج کردم / با تو مشکلی ندارم با خودم لج کردم !!!

* خدایا من تنهام ، یا این قدر صاعقه نفرست یا خودت بغلم کن ، دوست داری بترسم ؟؟ بارانهای پاییزیت  چقدر غمگینند !!



نظرات() 
هدی
شنبه 26 آذر 1390 10:39 ب.ظ
تق تق تق


طبیبانه
سه شنبه 22 آذر 1390 07:21 ب.ظ
چه امید عبثی بستم به مترسک که بپاید سر جالیزم را ، بهتر آن است که خود برخیزم...
بهترین کار تکیه کردن به خدا و خود است و بس.
إمادیوف
دوشنبه 14 آذر 1390 03:05 ب.ظ
بعضی وقتا دوست داری کسی باشه که در آغوش بگیردت و تو فقط گریه کنی. همین
اما وقتی که اون آغوش و تکیه گاه فقط خودت باشی ...
دکتر پرتقالی
دوشنبه 14 آذر 1390 04:35 ق.ظ
تنهایی خیلی هم بد نیست اینکه هر کار که بخواهی انجامش دهی....
MJ
یکشنبه 13 آذر 1390 12:01 ب.ظ
دکتر جان، شما احیانا نمیخوای آپ کنی؟!!
پاسخ آنا : اگر خدا بخواد قصدشو دارم :)
حکیمه
سه شنبه 8 آذر 1390 01:54 ق.ظ
تق تق تق!
خونه ای؟
پاسخ آنا : بفرمایید تو :*
شنگین كلك
یکشنبه 6 آذر 1390 12:26 ق.ظ
درود
ما كه مرتب برایتان دعا می كنیم
اما شما مرتب كم پیدا تر می شوید
همیشه شادباشید
پاسخ آنا : درود
ببخشید :(
همچنا دعایمان کنید که محتاجیم ناجور !
پریا
چهارشنبه 2 آذر 1390 10:12 ب.ظ
کجایی دختر؟؟
sahar
پنجشنبه 26 آبان 1390 02:24 ب.ظ
من این پست رو كه خوندم كلی غم ریخت تو دلم.8 بار تلاش كردم كامنت بذارم سند نمیشد.الان خوبی دوستم؟؟؟ناراحتتم
پاسخ آنا : من خوبم عزیزم :*
×بانو!
دوشنبه 23 آبان 1390 02:16 ب.ظ
شاید سخت باشه ولی عالیه که فقط رو خودت حساب میکنی چون اینجوری دیگه انتظاری از بقیه نداری و کمتر ضربه میخوری


بیا بخلــــم
پاسخ آنا : بخلیییییییییییییی :**
شنگین كلك
یکشنبه 22 آبان 1390 03:54 ق.ظ
درود
البته شاید چیزی مطمئن تر از شانه های آدم برای خودش نباشد . اما . هیچی . خوش بحال
شما كه یك كیوكیو دارید . قدرش را بدانید
كه همراه خوبیست .
من هم دعا می كنم كه صاعقه ها كم شوند
و باران های شادی ببارند .
همیشه شاد باشید .
پاسخ آنا : دعا کنید که اساسی محتاجیم :(
sara
شنبه 21 آبان 1390 11:07 ق.ظ
موفق باشید
پاسخ آنا : ممنون :)
سبک سر
پنجشنبه 19 آبان 1390 03:21 ق.ظ
دختر متکی به نفسی هستی مریم جان.

کلاهی ندارم. اما اگر داشتم حتما برای تو و به احترامت از سرم بر می داشتم.
هیچ شانه ای مطمئن تر از شانه های خودت نیست. حتی اگر شانه ای لرزان باشد.
پاسخ آنا : آذین عزیز ! هنوز برای رسیدن به مرتبه ی تو راه درازی دارم ! و همیشه آدم های محکمی مثل تو هم مایه ی افتخارم بودند هم الگو !
من هم دستی به سینه جلوت خم میشم و میگم چاکر آقا ! :)
می ترسم این شانه های لرزان زیر این همه بار بریزند !!
tecton
پنجشنبه 19 آبان 1390 01:14 ق.ظ
پاسخ آنا : :*
MJ
چهارشنبه 18 آبان 1390 12:06 ب.ظ
سلام دکتر
خدا بد نده، چرا انقد غم انگیزناک نوشتی‏؟‏!‏
خدا نصفش کنه اونی که ناراحتت کرده رو‏!‏ا
ایشالا زود زود به همه آرزوات برسی
خدا کیوکیو رو برات حفظ کنه
پاسخ آنا : سلام سرباز محترم !! چی شد این سربازیت آخرش؟؟
یه وقتایی ادم دلش میگیره تقصیر کسی هم نیست ! خدا نکنه زبونتو گاز بگیر ، چطور جرات میکنی ؟؟؟
ممنون ایشالا شما هم !! کیوکیو سلام میرسونه ! :)
علی بیگی
سه شنبه 17 آبان 1390 11:44 ب.ظ
درود بر شما تارنمای زیبا و بسیار اموزنده ای دارید خوشهال می شم(به نام پارسوماش.علی بیگی)تبادل لینک داشته باشیم پیروز باشید
arghavan
سه شنبه 17 آبان 1390 11:13 ب.ظ
va vaghean hamun khanevadeye behtar az abe ravan be darde adam mikhorann
baghiyeeee faghat male rozaye khoshian taze age rozaye khobo kharab nakonan!!!!!
دکتر نفیس
سه شنبه 17 آبان 1390 08:39 ب.ظ
خوندم انگار غم ریخت تو دلم دختر !
پاسخ آنا : قربون دلت برم ببخش نفیسم :(
پزشک بارونی
سه شنبه 17 آبان 1390 06:45 ب.ظ
سلام
باران های پاییزی کاملا عاشق اند عاشق عاشق
اگر کمی چشم ها شسته شوند اگر کمی زیر باران قدم زذه باشیم
من هم کاملا مواقفم با خودت لج کردی دکتر وگرننه ماشین باعث عداب و دردسر نه آرامش!!!!!!1
ضمنا لینکاندیمتان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.