تبلیغات
آنای طبیب - میز بن بست !!

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:شنبه 15 مرداد 1390-10:13 ب.ظ

نویسنده :آنا

میز بن بست !!

آن موقع ها ، وقتی هنوز فیزیوپات بودمو گذرم برای پیدا کردن اتندینگ نازنین به بیمارستان می افتاد و احتمالا هم به استیشن ها ، وقتی روپوش سفیدی تو همان استیشن میدیدمو حس همزاد پنداریم گل میکرد و سراغ اتند را میگرفتم و او سرش را تکان میداد یا بینی بالا میگرفت که نمیدانم از پرستارها بپرس ، یک ایش غلیظ توی ذهنم سوت میکشید که اووهوو چقد فیس و افاده دارند مردم !!!  آن روزها از سر داغی با خودم میگفتم " من عمرا مثل تو بشم بعدا ، مثلا یک اطلاعاتی بدی ازت کم میشود ؟؟!! " ... روزها گذشت و گذشت.. این روزها هروقت پشت استیشن گیرم میاورند که ، خانوم بیا سرم بیمار ما تمام شده یا لباسش را خراب کرده (!!!) یا فلان خانوم یا آقای دکتر کجاست ، سر بالا نیاورده با دست اشاره میکنم به پرستار که از او بپرس من نمیدانم ( یک چیزی تو مایه های به من چه مربوط عادتی و  ناخودا گاه !! )!!!!

این روزها که گرفتار کارهای اداری و دفتری بودمو کم مانده بود جلوی دفتر رییس رٍوئسا چادر بزنم و بساطم را برای همیشه همانجا پهن کنم ، و انها هم با سماجت خاصشان و جواب سربالاشان و سیستم شوتینگ آپ تو دیت شده شان منو از سر وا میکردند و من هم خون خونم را نمیخورد و مشت گره میکردم که " ها فک کردی نشستی پشت میز برای چی ؟، کار بیچاره ای مثل من را حل نکنی میزت به چه دردت میخورد ها ؟! بذار !! اگر بعدا جای تو نشستم پشت این میزها عمرا مثل تو باشم ، .. " ، خیلی خیلی اتفاقی یاد روزهایی افتادم که شرحش را آن بالا دادم !!! یک چیزی انگار با اصرار عجیبی داشت توی ذهنم جیغ جیغ میکرد که " یادت هست ان روزها ؟؟؟ آن قول ها ؟؟ دیدی تو هم شدی عین همه !!! این ها را ببین !!! خدا کند بعدا جای این ها ننشینی ، تو هم میشوی عین همین ها !!!... "

نمیدانم !! انگار بعضی میز و استیشن ها خاصیتشان این است !! همه میشوند عین هم ، بیتفاوت ، سرد ، از سر وا کن !!! یا انگار وقتی میشینی پشتشان تازه یادت می افتد کی هستی !! یا انگار میبینی همین میز و استیشن ها دست و بالت را بسته ، هیچکاری نداری جز ارجاع دادن به این آن !!! با اینکه همه فکر میکنند میتوانی ، خودت میبینی که هیچ چی نمتوانی !!! آنها را بیخیال ، خدا کند اگر یک روز قرار شد بنشینی جای خیلی از ان ها ، واقعا بتوانی ثابت کنی که عمرا شبیهشان باشی !!

پ.ن) هیچگاه به کوچه ی بن بست ناسزا نگو .. رنج بن بست بودن برای کوچه کافیست.



نظرات() 
گلمر
پنجشنبه 27 مرداد 1390 02:43 ق.ظ
خیاط خوبی ست خدا

اما

دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!…

شاید بی هوا

تنگ به سینه ام کوک زد…
شنگین كلك
سه شنبه 18 مرداد 1390 09:39 ب.ظ
نفرمایید بن بست
من فكر میكنم مشكل از اینجا شروع
میشه كه مراجعه كننده در یك سیستم
توجیه نشده و نمیدونه از چه كسی چه
سرویسی را باید بخواهد . و این این
توجیه كردن در هر سیتمی باید یك متصدی
داشته باشه حالا در محیط كار شما نمیدودنم كیه . اما اگر مثلا بیمار را در همان ورودش به بخش توجیه كنند كه برای هر سرویسی باید به چه كسی مراجعه كند شاید خیلی از این مشكلات پیش نیاید .
این پست شما مرا بیاد یك خاطره انداخت
شاید برایتان جالب باشد .
زمانی كه من دبیرستان را میخواندم برایمان
طری گذاشته بودند بنام كاد و یك روز از هفته باید میرفتیم در محیط كار و خوب ماهم
كه آنوقت تجربی میخواندیم و بنوعی هنوز
عشق پزشكی داشتیم . رفتیم توی یك
بیمارستانی با كلی خواهش قراشد در قسمت آزمایشگاه قبولمان كنند .
درآنجا باید روپوش سفید میپوشیدیم و صبح
ها همراه مامور نمونه گیری میرفتیم بخش
تا كم كم یاد گرفتیم ماهم از مریضها خون
بگیریم . خوب در این ایام خیلی پیش
میامد كه بعضی بیماران یا همراهانشان ما
را با دكترها اشتباه میگرفتند البته برای
خودمان هم خیلی عجیب بود چون حداقل
از سن و سالمان باید میفهمیدند كه ما
دكتر نیستیم اما ظاهرا آنجا هركس روپوش
سفید تنش بود دكتر صدایش میكردند مگر
اینكه عكسش ثابت میشد . وقتی بما
میگفتند آقای دكتر اینقدر خوش بحالمان
میشد كه نمیتوانید تصورش را بكنید شاید
هم آنها این را میدانستند و از این نقطه
ضعف ما استفاده میكردند . اما جالب
اینجا بود كه با اینكه از جان ودل
میخواستیم كاری برای آن بیماران انجام
بدهیم اما در 99 و نه دهم درصد موارد
مجبور بودیم بگوییم ما دكتر نیستیم از
دكتر فلانی یا دكتر فلانی بپرسید !
وقتی به آزمایشگاه برمیگشتیم با هم
مدرسه ای هایمان كه آنجا باهم رفته بودیم
تعداد بارهایی كه دكتر خطاب شده بودیم
میشمردیم ! فكر كنم حالا دارید ازخنده
به ما ریسه میروید . اشكالی نداریم بخندید
نمیدانم با اینهمه علاقه چه شد كه آخرش
مهندس شدم !؟
ببخشید زیادی نوشتم
پاسخ آنا : باور کنید یکجاهایی عجیب بن بسته !!
خاطره ی جالبی بود و من هم نخندیدم چون برای خودم پیش اومده طبیعی هم هست ! اینجا ما هم هنوز دانشجوییم، وقتی علوم پایه بودمو پزشک خطابمون میکردن کلی شعفناک میشدیم !! اونموقع خیلی داغ بودیم آخه ! :)
اما مراتب اداری که من توش گیر کردم واقعا بن بسته ! گیریم ارباب رجوع ندونه به کی مراجعه کنه ، روی خوشی باید تا مراتب رو بهش یاداور شه کما اینکه تو این مشکل اخیر من ، به ترتیب تمام مراتب رو رفتم ، کارم حل شدنیه اما اینها از ترس کارتراشی برای خودشون یکبار به مراجع بالا ارجاعت میدن یکبار به پایین !! بعضی میزها واقعا بن بسته !
دکتر ژیلا
دوشنبه 17 مرداد 1390 01:18 ب.ظ
درود
چه خوب نوشتی... منم یادم اومد که از رفتار حتی پرستار هایی که تو استیشن بودن و جواب آدمو نمیدادن و اگرم میدادن یه جواب سر بالا بود بدم میومد اما ... وقتی خودم استاجر شدم و تو بخش بودم یه بیماری از تو اتاقش هی صدا میزد و واسه یه کاری کمک می خواست منم مثل 6-7 نفری که تو راهرو بودیم و می شنیدیم خودمو به اون راه زدم چون وظیفه ی خودم نمی دونستم و از نزدیک شدن به بیمار خوشم نمیاد!!! هنر کردم و عذاب وجدانم باعث شد پرستار رو صدا بزنم. نمی دونم والا!!!!
پاسخ آنا : سلام :)
همه مثل هم شدیم دکتر جان !
فیزیوپات
دوشنبه 17 مرداد 1390 03:32 ق.ظ
آخ که منم زیاد این حرفو زدم که من عمرا اینجوری بشم ولی نمی شه دیگه فکر می کنم تو اون موقعیت آدم جو زده می شه!
پاسخ آنا : جو زده !! احتمالا !!
MJ
یکشنبه 16 مرداد 1390 07:46 ب.ظ
سلام دکتر جان
بالاخره آدما هرچقدم صبر و تحمل و حوصله شون زیاد باشه، بازم تا یه حدی میتونن تحمل کنن
در مورد رئیس رؤسا چیزی نمیگم ولی همون کسی که تو استیشن میشینه اگه بخواد به همه با حوصله و کامل جواب بده که آخر شب کار خودش به آی سی یو و سی سی یو و ... میکشه!
جمله آخر پستت خیلی قشنگه، خیلی هم آشناس برام
پاسخ آنا : به به مهندس ! از ایورا ؟!! :)
امان از خستگی مفرط !!
ها چرا از ریی روسا چیزی نمیگی ؟؟!!
اره واسه خودمم خیلی آشناس ! خیلی خیلی !!
خیالاتی
یکشنبه 16 مرداد 1390 12:16 ب.ظ
آخه عزیزم در مورد اول اون چیزایی که میخواستن واقعا وظایف پرستاره!
ولی در بعضی موارد سیستم همه ی ادارات ایرات شوت کردن مراجعه کننده به اینور اونوره!
حتی برای نامه ای که اتومات توسط سیستم کامپیوتری کاراش انجام میشه باید دنبال نامه بدوی!
پاسخ آنا : قبول دارم ولی گاهی میشه طوره دیگه ای ارجاع بدم نه درحالیکه دارم شرح حال مینویسیمو سرم پایینه و حال بالا اوردن ندارم !! :)
×بانو!
یکشنبه 16 مرداد 1390 05:07 ق.ظ
ولی بازم کاش مثل "بقیه" نشیم...
راستی الان انترن شدی یا هنوز اکسترنی؟
پاسخ آنا : اکسترنم کماکان فرشته جون ! :)
دکتر نفیس
یکشنبه 16 مرداد 1390 12:20 ق.ظ
عمر ا شبیه شما بشیم ما ! عمرناش !
پاسخ آنا : خوب خدا رو شکر !! شما خیلی بهتر از مایی دکی جون :)
sahar
شنبه 15 مرداد 1390 11:36 ب.ظ
manam az in harf'ha ziad mizanam ke man injur nemisham.omidam bar bad raft!
+yade masule amuzeshemun oftadam K va3 emzaye sade ma 1 hafte jolo sakhtemane amuzesh velo budim!
پاسخ آنا : منم امیدوارم !!
tecton
شنبه 15 مرداد 1390 11:31 ب.ظ
akh are chizi ke bademon miyad kheyli sari saremon miyad!!
rozegare dge khahar!!ooooh...
پاسخ آنا : ای روزگار !!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.