تبلیغات
آنای طبیب - دیوانگی نوشتهای یک فسیل

زخمهایت را پنهان کن.. آدمها عجیب با نمک شده اند !!!


Admin Logo
themebox Logo




تاریخ:سه شنبه 11 مرداد 1390-04:06 ب.ظ

نویسنده :آنا

دیوانگی نوشتهای یک فسیل

سندرم دیوانگی ام دوباره عود کرده !!! دلم غار میخواهد !!! دوووور.. خلوت... اما روشن !!! نمور هم نباشد لطفا !!!

یکجایی که بدانم هیچ کس هیچوقت پیداش نمیکند !! حتی مگس ها !!! حتی سوکس ها !!!!

بعدش دلم میخواهد گوشی ام را اف کنم بندازم یک گوشه !!! خودم هم اف شوم بیافتم آن یکی گوشه !!

خدایا !! کاش میدانستم اگر یکی دلش خواست کله اش را بکوبد دیوار و نتواند ، باید چیکار کند !!؟؟ کاش میدانستم حکمت صدایی که در می اید ولی کسی نمی شنود چیست !!! کاش میدانستم چطور این مثنوی انتظارات را میشود سوزاند !!!

حال عجیبی دارم !! دارم غرق میشوم ولی دوست دارم غرق شوم !! آرام آرام بروم تو دل آب !! بعد از ان پایین به ان بالا نگاه کنم که انعکاسشان از ان پایین ترک خورده !!! فقط کاش آب توی چشم و گوشم نمی رفت !!! اصلا کاش دوزیست بودم !!

دارم فسیل میشوم زیر بار این خستگی های مفرط !! فقط کاش خیالم راحت بود افسانه ام برای بعدتر هام باقی می ماند یک روز که فسیلم را پیدا کردند !!

اصلا خدایا !! این لباسی ادمیتی که برای من دوخته ای خیلی دارد به تنم زار میزند ، گله گشاد است ناجور ، هی سکندری میخورم می افتم هی بلند میشوم ، تمام پاهام زخم و زیلی شده !! نگاهم کن !! دلت به حال من که نه ، به حال این لباس خوشگلت نمی سوزد که تن من کرده ای ؟؟!! حیفیت نمی اید؟؟!! بیا من این لباس ها را پس میدهم تو هم بالهام را پس بده !!! قبول ؟؟ من با این ادمیت خیلی مشکل دارم !!

تازه زبان ادمهای دیگرت هم سرم نمی شود !!! زبان من هم سرشان نمی شود !!! یکجورایی همه فکر میکنیم میفهمیم ولی واقعا نمیفهمیم !!! همدیگر را اصلا نمیفهمیم !!! فقط بلدیم بگوییم بیچاره فلانی ، اصلا حالش خوب نیست ، معلوم نیس چه مرگش شده !! دو دقیقه بعد وقتی با کله میرویم تو دل دیوار ، یا موتور ، یا ماشین ، تازه میفهمیم حال ما بود که اصلا سرجاش نیست نه فلانی !!!

پ.ن) بهانه اگر می آورم ، لج میکنم اگر ، تمامش برای اینست که ببینی ام !! خودم میدانم سالها پیش روبروی آینه ، تصویرم مرد !! تو اما بروی خودت بیاور اینبار ، وقتی بدانم از پشت عینکت ، همان تصویر مرده ام را خوبتر داری میبینی ، جان میگیرم ، باور کن !!! سالهاست دلم برای چشمهایی که فقط مرا ببیند تنگ است !!!



نظرات() 
شنگین كلك
جمعه 21 مرداد 1390 10:06 ب.ظ
آخ گفتی این آف شدن چقدر خوبه
فكرش را بكن هركی زنگ میزنه به گوشی
منشی تلفنی جواب بده مخاطب مورد نظر
رفته مرده تااطلاع ثانوی مزاحم نشوید !
_ _
(O) (O)

اینهم یك چفت چشم باز كه فقط شما را
می بیند . آنقدر میبیند كه دیگر دلتنگی نكنید
راستی خیلی ممنونو سپاسگزارم لطف
نموده اید شنگ را هم لینك كرده اید
انشاالله از خجالتتان در آیم
پاسخ آنا : بدبختی منشی تلفنی هم نداریم !! :)
:)) چشماتون سلامت ، لطف کردید حسابی ، حالا اگه گفتید این چندتاس ؟!! :دی
خواهش ، این چه حرفی ، مطالبتون بشتر از اینها ارزش پیگیری دارند ! :)
ایرمان
شنبه 15 مرداد 1390 05:35 ب.ظ
هرگز دلم نمی خواد کسی مرده مرا بمیرد حتی اگر برای او مردم نمی خواهم این را بداند و ببیند....این قصه جنون ادواری دامن من هم گه گاهی می گیرد و همیشه نمی دونم به کجا دست بندازم تا از شرش خلاص بشم.
پاسخ آنا : اپیدمی شده برای خودش این جنون ادواری !!!
هدی
شنبه 15 مرداد 1390 03:38 ب.ظ
واااااااااای چه احساسات عجیب غریبی
خوب چرا یه روز صبح زود نمیری یه کوهپیمایی تفریحی؟
یا مثلا برو شهربازی
یا سرتو بجای دیواربکوب تو بالش، انقدر حال میده........
این حس و حال ها برا منم خیلی پیش میاد. خوب میشی دخترم، تازه منو هم داری
پاسخ آنا : وای صب زود؟؟ من خوابم میاد صب زودا !! :">
بالش رو امتحان نکرده بودم !! :)
قربون مامان خانوم خودم :**
هدی
شنبه 15 مرداد 1390 03:31 ب.ظ
ای شیــــــــــــــــــــــــــــطون...
پس اینجا قایم شده بودی؟
حالا من چه جوری اینهمه پست نخونده رو درو کنم؟
حالا کم کم میام سراغت
پاسخ آنا : :دی
نجمه
شنبه 15 مرداد 1390 11:58 ق.ظ
مرسی عزیزم
پاسخ آنا : خواهش :)
نجمه
شنبه 15 مرداد 1390 11:54 ق.ظ
مرسی عزیزم دوباره گذاشتینش من عاشقش شدم...
پاسخ آنا : اونم عاشق تو شده :)
سپیدجامه
جمعه 14 مرداد 1390 09:28 ب.ظ
بابا بی خیال!چقدر به خودت گیر دادی...
پاسخ آنا : چیز واسه گیر دادن کم آوردم پیچیدم به خودم !! :))
نجمه
جمعه 14 مرداد 1390 07:35 ب.ظ
چرا آهنگ وبلاگتونو برداشتین؟
پاسخ آنا : خودش ور داشته شد !! :( بازم میذارمش واستون :)
ربولی حسن كور
جمعه 14 مرداد 1390 05:22 ب.ظ
سلام
اگه یه مدت كوتاه به چنین غاری هم دسترسی پیدا كردین مطمئنم دلتون برای زندگی فعلیتون تنگ میشه
پاسخ آنا : مطمئنین دکتر ؟؟
دکتر ژیلا
جمعه 14 مرداد 1390 03:39 ب.ظ
درود
این روزها خدا قطب های آهن ربای ما رو قوی تر کرده تا هرچقدرم که ازش دور باشی جذبش شی... از دیت ندیم این روزها رو.
پاسخ آنا : انشالله :)
إمادیوف
پنجشنبه 13 مرداد 1390 08:06 ب.ظ
گاهی آدم دلش میخواهد تنها باشد. از همه دور باشد. با خودش حسابی خلوت کند.
پاسخ آنا : آنقدر دور که حتی اکسیژن های هوا هم برایش غریبه باشند !! نمی شود ولی انگار !!
خیالاتی
پنجشنبه 13 مرداد 1390 01:21 ب.ظ
اگه یه همچین غاری پیدا کردی منو حتما در جریان بزار مخصوصا دقت کن غاره مارمولک نداشته باشه!! پ ن را بسی دوست داشتیم
پاسخ آنا : مارمولک به اون نازنینی !! :))
اگه تو رو خبر کنم خودم چی پس؟؟!!
ما هم تو رو دوس میداریم بسی !! :)
پنجشنبه 13 مرداد 1390 01:19 ب.ظ
اگه یه همچین غاری پیدا کردی حتما منو در جریان بزار مخصوصا دقت کن غاره مارمولک نداشته باشه
×بانو!
چهارشنبه 12 مرداد 1390 11:05 ب.ظ
ولی من برعکس فکر میکنم لباس آدمیت به تنت تنگ شده و تنگ بوده عزیزم
روح تو خیلی بزرگ تر از اونیه که خودت میدونی...
پاسخ آنا : قربون دخمر هندونه فروش خودم !! شرمندمون کردی داداش :)
ریحان
چهارشنبه 12 مرداد 1390 10:45 ب.ظ
شاید خیلی هم دیوانگی نباشه... من که می گم این حس طبیعیه!
پاسخ آنا : جدی ؟ پس من طبیعی ام یعنی ؟؟ :دی
tecton
سه شنبه 11 مرداد 1390 07:05 ب.ظ
nazaram omad?!
goftam hichi nafahmidam az postet!!
پاسخ آنا : همین یکی اومد !!
خودمم نفهمیدم چی گفتم خیلی مهم نیست !! :)
زری
سه شنبه 11 مرداد 1390 07:03 ب.ظ
اون غاری كه گفتین!رو
"گشتم نبود نگرد نیست"
پاسخ آنا : من غــــــــــــــــــــــــــــــار میخوام !! :(((
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.